باسلام واحترام
1)رنجش شماازهررویدادی بدلیل وجود افکار غیرمنطقی و وجود بایدها ونبایدهایی است که در شما شکل گرفته وبرای رفع ان فرایند مشاوره ای لازم است
2)وجود نگرانی واسترس بعدازشنیدن اخبار ناگوار طبیعی است.درصورتی که نگرانی واسترس شما از حد طبیعی بیشتر باشد نیازمند اموزش مهارتهای مقابله ای می باشید
3)عدم جرات ورزی باعث نتوانستن دفاع کردن از خودتان می شود که به منظور رهایی از این وضعیت شما باید تکنیک های افزایش جرات ورزی و اعتماد به نفس را با تمرین وتکرار افکار فرا بگیرید
سلام
من چند سال پیش در فضای مجازی با پسری اشنا شدم ک اشنایی ما چند ماه بیشتر طول نکشید و بعدش ارتباطمون به طور کامل قطع شد
اما باگذشت حدود هفت سال من از فکر این اقا نمیتونم بیام بیرون
و با هر کسی اشنا میشم صحبت میکنم سریع ارتباطمو کم میکنم چون همش فکر ذکرم پیش ایشونه حس یه ادم خیانت کار بهم دست میده
و اصلا نمیدونم من عاشق شدم خودم دارم به خودم تلقین میکنم ک عاشق شدم یا چی
ولی اصلا نمیتونم با مردی اشنا بشم ترس اینکه یه دختر خیانت کار بشم فکرم یه جا باشه جسمم یه حا دیگهمنو میترسونه
میخوام بدونم الان باید چی کار کنم
کار درست چیه؟
باسلام واحترام
رهایی فکری و احساسی شما ازرابطه ای که هفت سال از ان میگذرد درصورتی اتفاق می افتد که همه احساسات وافکار ناتمام شما ازطریق گفتگو بادرمانگر به طور کامل تخلیه وحل شود تابدون اینکه درگیر افکار واحساسات گذشته باشید بتوانید رابطه ای جدیدرا پی ریزی کنید
باسلام واحترام
رهایی از افکارمنفی ونشخوار فکری زمانی اتفاق می افتد که شما نسبت به دلایل چرخه معیوب افکار منفی وغیر منطقی تان اگاه شوید وبعداز اگاهی بتوانبد افکار مثبت ومنطقی را جایگزین ان کنید که این فرایند از طریق تشخیص ودرمان در جلسات روانشناسی رخ میدهد
باعرض سلام و ادب،من مدتی هست عقد کردم ولی رفتارهای همسرم اصلا مورد تایید من نیست،مثل اداب غذا خوردن،خندیدن،وبسیاری از کارهای روز مره دیگر،اصلا هم به فکر اصلاح رفتار نیست،واقعا تحمل این رفتارها را ندارم،چاره چیست؟زهرا ۳۰ساله
باسلام واحترام
موثرترین روش برای حل مسایل اینچنینی فراهم کردن زمینه ای برای انجام گفتگوی مشترک باهمسرتان است تاضمن اگاه شدن نسبت به تاثیراتی که رفتارهایش برشماورابطه تان میگذارد،در یک جو امن با گفتگو کردن ورسیدن به راه حل منطقی وضعیت به وجود امده رفع شود.البته وجود گفتگوی مشترک برای رسیدن به این مراتب نیازمند وجود مهارت وتکنیکهای ارتباطی زوجین است که این موارد رازیر نظر متخصص روانشناس میتوانید پیش ببرید
باسلام واحترام
رهایی از بایدها ونبایدها بافهم شماازافکار منطقی وغیرمنطقیتان که از پس رویدادهای زندگی برایتان رخ میدهد وشمارا به سمت این بایدهاونبایدها رخ میدهد اتفاق می افتد
با سلام واحترام
اضطراب مرگ شما میتواند از دلایل متعددی سرچشمه بگیرد که درصورت شناسایی این دلایل ونخلیه شدن وصحبت کردن درباره انها باهدف رسیدن به اگاهی میتوانید بایک متخصص روانشناس درارتباط باشید
باسلام، من یک پسر دوساله دارم، بسیار به پدرش وابسته هست،و زمانی که پدر در خانه نیست مدام گریه می کند وبهانه میگیرد، در کل رابطه خوبی با خانم ها ندارد، ممنون میشم راهنمایی بفرمایید چگونه از میزان وابستگی فرزندم به پدرش بکاهم. ممنوم
باسلام واحترام
همانطورکه گفتید دلبستگی فرزند شمابه پدرش یا به عبارتی دیگردلبستگی ناایمن فرزند شما ازمسایل مختلفی همچون سبک فرزندپروری شما وهمسرتان نشات میگیرد،در صورتی که سبک ارتباط شماوهمسرتان بطور هماهنگ در جهت مناسب حرکت کند،مشکل فرزندتان هم حل میشود وبرای رفع این مشکل توصیه میشود از خدمات مشاوره ای بهره مند گردید
باسلام واحترام
رفع وسواس فکری نیازمند شناسایی مسایل مختلف گذشته است که موجب به وجود امدن این مشکل شده است.درصورتی که به دنبال رفع این مشکل هستید به متخصص روانشناس مراجعه کنید
سلام وقتتون به خیرنمیدونم وسواستون بیشتر در چه مواقعی به سراغتون میاد مثلا موقع شستشو یا مواقع مربوط به موارد ایمنی مثل برق گاز یا…یا اینکه در مواقعی که احساس میکنین جایی بی نظمه ولی قبل از مراجعه ی حضوری به یه مشاور چندتا نکته رو میگم ببینی اصلا سعی نکنین از اون موردی که شمارو اذیت میکنه فرار کنین برعکس کاملا خودتون رودر مواجهه با اون عمل قرار بدین یعنی مثلا اگه مدام نگران قفل کردن در هستین فقط یه بار این کارو بکنین و دوباره اونو تکرار نکنین حتی توصیه میکنم از خانواده کمک بگیرین که همراهیتون کنن و بهتون اطمینان بدن که حتما جای نگرانی نیست و دیدن که دررو بستین دیگه اینکه برای خودتون موارد رو بنویسین تو دفتر یادداشت یا حتی گوشی موبایل به این شکل تک تک مواردی که باعث میشه بیشتر اذیت بشین شناسایی یشه کمی در سبک زندگی تغییر به وجود بیارین ورزش و طبیعت گردی عالیه تمرینات تنفس خوب جواب میده و اینکه تاکید میکنم خودتون رو اسیر افکار مزاحم قرار ندین و نتظر نمونین تا اون حالتها به سراغتون بیاد و اتفاقا موقعیتهای مشکل ساز رو ترک کنین.
باسلام واحترام
اینکه چه مسایلی باعث مشکل ارتباطی شماباشوهرتان شده است،باید کاملا بررسی وشناسایی شود تاشمابتوانید راه حلی منطقی برای رفع مشکلات زناشوییتان بدست اورید واین مهم با مشاوره گرفتن از یک متخصص روانشناس اتفاق می افتد
سلام وقتتون به خیر خیلی مبهم موردتون رو مطرح کردین و من واقعا متوجه نشدم ایشون به چه نحو شمارو اذیت میکنن اما یقینا بتونین با صحبت باهاشون به نتیجه برسین تاکید میکنم توضیح ندادی که مثلا ایشون مشکل اعتیاد دارن یا خیانت یا بدرفتاری و یا …بنابراین برحسب نوع رفتار یکه باهات دارن امیدوارم بتونی در فضایی مناسب باهاشون مشکلاتت رو مطرح کنی و اگه تا حال چنین کاری رو کردی و نتیجه ای نگرفتی از یه بزرکتر که ایشونم قبولشون داشته باشن کمک بگیر و مشکلت رو مطرح کن معمولا بدرفتاری آقایون اگه به دلیل اعتیاد نباشه در سایر موارد حل شدنی خواهد بود.
باسلام واحترام
فراموش کردن خاطرات یک رابطه عاشقانه انهم بعداز20سال یک فرایند زمان براست که نیازمند صرف وقت وانرژی ازجانب شما میباشد.بااین حال برای شروع لازم است که ابتدا احساسات بجامانده از ان رابطه تخلیه شود وفرد ازلحاظ فکری به اگاهی برسد وبه دنبال ان رفتاری بالغانه شکل می گیرد که این مراتب در فرایند جلسات روان درمانی اتفاق می افتد
سلام وقتتون به خیر متوجه نشدم اما آخه چرا فراموش توضیح ندادین چرا باید فراموش کنین اگه باهاشون دارین زندگی میکنین پس نیازی به فراموشی نیست و اینکه اگه باهاشون زندگی نمیکنین که خوب قطعا فراموش کردن اون خاطرات امکانپذیر نیست فقط ممکنه تا حدی کمرنگ بشه هرکسی برای اینکه بخواد خاطراتشو با هر فردی کم تاثیر بکنه باید بتونه شرایط جدیدی به وجود بیاره معاشرت با آدمای جدید حتی قرار گرفتن در یه فضای تازه بسیار کمک کننده س اینکه بخواین یه گوشه بنشینین و اون خاطرات مشترک رو مدام مرور کنین مفید نخواهد بود به خودتون انرژی مثبت بدین و سعی کنین بیشتر از قبل به علایقتون توجه کنین حتی ت
به یاد بیارین که دوست داشتین دنبال چه چیزایی برین و نتونستین و حالا حتما میتونین دوباره شروع کنین
باسلام واحترام
ابتداباید دلایل نداشتن تمرکز و وجود افکار مزاحم در حین مطالعه شناسایی شود تابا توجه به این موارد،مشاورازطریق تکنیکهای تمرکزی مثل توقف فکر مشکل عدم تمرکز شمارا رفع کند
سلام مائده جان وقتت به خیر نمیتونم باور کن کلمه ایه که خیلی اثر مخرب میتونه روی هر آدمی بذاره به این شکل که دیگه ممکنه این تصور تو ما به وجود بیاد که خوب تو فلان مسئله ناتوان هستیم و تلاشی هم نکنیم و بگیم خوب کاری از پیش نمیره به جای تصورات این چنینی حتما با برنامه ریزی متمرکز درست رو بخون یه دورنمای قشنگ از آینده برای خودت درست کن و سعی کن از محرکاتی مثل موبایل و دوستانی که تو رو از درس دور میکنن فاصله بگیری رفتن به کتابخونه هم عالیه و یه راهکار اما اینکه گفتی نمیتونی تمرکز کنی کمی نگرانم کرد خوبه یه آزمایش خون هم بدی گاها مواردی مثل کم خونی یا حتی مشکلات هورمونی مثل تیروئیدم میتونه زمینه ساز عدم تمرکز در دانش آموزان باشه.
سلام وقتتون به خیر عدم تمرکز روی کارها و به خصوص درس میتونه دلایل متعددی داشته باشه از مشکلات جسمی مثل کم خونی گرفته تا مواردی مثل مشغولیتهای مختلف ذهنی.ابتدا حتما از مواردجسمی مطمئن بشین و بعد از اون باید بررسی بشه اینکه همیشه به این شکل هست که نمی تونین تمرکز کنین وضعیت خوابتون چطوره؟چون اونم به شدت تاثیرگذارهست آیا به تازگی مطلب خاصی پیش اومده که ذهنتون رو درگیر کرده ؟در هرحال ممکنه جدی گرفته نشه اما وضعیت تغذیه.خواب بسیار مهمه در کنار توجه به این قضیه توصیه میکنم مدتی برای خودتون برنامه ریزی کنین و البته برنامه هاتون رو حتما مکتوب داشته باشین به این ترتیب تا حد زیادی ملزم میشین که طبق برنامه هاتون پیش برین و در عین حال تا حدودی اگه دقت نظر داشته باشین میتونین متوجه بشین ببینین بیشتر در چه مواقعی این مشکل شمارو درگیر میکنه؟
سلام
من یه پسر ۲۲ ساله هستم که تو تنهایی بیشتر خوشحالم تا تو جمع تنهایی و ب همه چیز ترجیح میدم من از آدما بدم میاد و بخاطر همونه که همیشه تنها ام و هیچ دوستی ندارم من این چند وقت فکر کنم دچار افسردگی شدم و همه چیز برام کسل کننده و بی معنی شده و خانوادم خیلی از اینکه من تنها ام و هیچکس و ندارم رنج میبرن ممنون میشم راهنمایی کنید
با سلام و احترام
غمگین بودن طولانی مدت، بیعلاقهگی به اموری که قبلاً دوستشان داشتیم، کاهش تمرکز، خستگی بیش از حد و حالتهایی از این دست، میتوانند نشانههای افسردگی باشند. این بیماری، احساسات و افکار و رفتار ما را عوض میکند. افسردگی میتواند با مشکلات هیجانی و جسمی همراه باشد.با تغییر در سبک زندگی و ورزش و تغذیه مناسب میتوان کمی مشکلات را کاهش داد اما برای حصول نتیجه درخور لازم است از خدمات مرکز مشاوره بهره بگیرید.
سلام وقتتون به خیر قطعا والدین از دیدن فرزندشون که به جای معاشرت با دوستان مدام تمایل به تنهایی داره ناراحت هستن واقع امر اینه که همونطور که آدم مدام دلش بخواد در بین دوستان و دیگران باشه و احتی از لحظه ای تنها موندن ناتوان باشه جالب نیست اما به این شکل که شما هم به شدت به تنهایی عادت کردین خوب نیست و میتونه تبعات زیادی داشته باشه ای کاش میدونستم آیا از کودکی به این شکل بودین یا وقوع اتفاق خاصی باعث این مشکل شده به هر حال توصیه ی من اینه اگه واقعا اتفاقی موجب این حالت در شما شده سعی کنین با کمک یه مشاور اون مسئله رو ریشه یابی کنین ولی اگه صرفا عادت کردین از جمع ساده مثل دوستان صمیمی و خانواده شروع کنین و به مرور جمع و تعدادرو توسعه بدین اینم بگم در انتخاب معاشرینتون دقت بیشتری کنین و بدونین هستن افرادی که بتونن حس خوبی از بودن در کنارشون در شما ایجاد کنن.
م وقتتون به خیر قطعا خانواده با دیدن فرزندشون که باید تو جمع دوستانش باشه و به قولی از معاشرت با اونهالذت ببره ناراحتو حتی نگران میشن ببین البته که من معتقد نیستم اگه کسی حال دلش در تنهایی خوبه و مشکلی نداره این تنهایی رو عجیب بدونم اما اینکه تو اشاره کردی که از آدما بدت میاد کمی نگرانم میکنه ای کاش دلیل اینو بهم میگفتی آیا کسی کاری کرده که خیلی با آدما اوکی نیستی؟و اینکه حتی اگه چنین چیزی باشه میشه دوباره با جمع و معاشرت با دیگران به حال و هوای مناسبی برگردی به نظر من بهتره به مرور سعی کنی به جای زدن نقاب بدبینی به چشمات بگردی و دنبال آدمای مناسبی که حتی تا حدی بهت نزدیک هستن بگردی و باهاشون کم کم شروع کنی البته اینم بگم بسته به شرایطت بدنیست با یه روانشناس هم صجبتی داشته باشی و راهنمایی بیشتر بگیری.
سلام وقتتون به خیر ببینین خیلی از آدما هستن که از تنها بودن لذت میبرن و حس خوبی دارن که این اصلا هم بد نیست اما اینکه شما میگین از آدما بدتون میاد کمی عجیبه من دقیقا نمیدونم آیا اتفاق خاصی باعث این قضیه شده یا اینکهمثلا از کودکی به این شکل بوده اگه واقعا این مسئله مربوط به سبک زندگی شما باشه که میتونین با توجه به افراد مختلف و پیدا کردن آدمایی با تیپ شخصیتی خودتون و معاشرت ابدا محدود باهاشون تا حدی این مشکل رو برطرف کنین و به مرور رفت و آمد بیشتر بشه.اما اگه مشکل خاصی باعث این حالت در شما شده برای بررسی بیشتر حتما باید با یه مشاورروانشناس در ارتباط باشین
سلام من فک کنم افسردگی گرفتم نمیدونم میشه بهش گفت افسردگی یا نه ولی از آدما بدم میاد بیشتر خودمو دوست دارم و تنهاییامو هیچکس و کنار خودم ندارم حتی یه دوست ساده این چند وقت ام انقد تنها شدم که حس میکنم دیگه واسه کسی مهم نیستم میخواستم اگه میشه کمکم کنید
باسلام واحترام
اینکه شمادچار افسردگی شدید یا نه نیازمند تشخیص روانشناس است،چون درصورت وجود افسردگی ضرورت دارد که به جلسات درمان روانشناختی مراجعه کنید.
ازطرفی تنها شدن وترس از تنهایی دلیل بر اضطراب وبهم ریختگی روانی برای شما شده است که این موارد هم نیازمند پیگیری ودرمان می باشد
سلام وقتتون به خیر ببینین افسردگی علائم خاصی داره که توصیه میکنم خیلی اصرار نکنین که الزاما افسردگی گرفتین هرچند که باید بهتون خبر خوش بدم که حتی افسردگی هم خیلی موثر قابل درمان هست حالاتی که بهم گفتین میتونه ناشی از نوعی بی انگیزشی یا روزمرگی حتی باشه مراقب باشین ورزش و پیاده روی مستمر رو توصیه میکنم به قابلیتهاتون برگردین و اونارو تقویت کنین حتما روزانه آفتاب بگیرین به تغذیه تون برسین خوردن غذاهای دریایی و آجیلها در حد امکان از توصیه هام هست به شما و باز تاکید میکنم برین سراغ تقویت کی از استعدادهاتون و اون رو به شدت تقویت کنین به ظاهرتون برسین اینجوری وقتی تو یه جمعی قرار بگیرین حرفی برای گفتن خواهین داشت دست روی دست گذاشتن و تسلیم این حالت شدن خیلی بده جمع افرادی که به لحاظ فکری نزدیک هستن باهاتون کمک کننده س خلاصه تا زوده سعی کنین شرایط رو به نفع حال خوب خودتن تغییر بدین.
سلام وقتتون به خیر ببین دوست عزیز ای کاش برام توضیح میدادی که چندوقته که اینجوری شدی و اینکه آیا مشکل خاصی پیش اومده که تو رو به این وضعیت انداخته یا نه ؟گاهی بعضیا اصلا تو تنهایی انگار حالشون بهتره و خیلی اهل جمع و معاشرت نیستن که خوب این خیلی هم چیز بدی نیست اما چرا گفتی که از آدما بدت میاد خوب این مطلب کمی نگران کننده س این مهمه که آیا کسی باعث این حالت در تو شده یا اینکه از چه زمانی این مشکل در تو به وجود اومده اما ببین تاکید میکنم ضمن اینکه میتونی عالم تنهایی خودت رو داشته باشی اما بهتره به مرور سعی کنی دایره کسانی رو که ممکنه بتونی درکنارشون تاحدی به آرامش برسی رو وسیعتر کنی و کم کم معاشرتهات رو گسترش بدی .چون به هرحال در آینده نیاز به یه سری تعاملات در زندگی خواهی داشت.
سلام وقتتون به خیر برای بررسی این مطلب باید بدونم آیا مشکل خاصی پیش اومده که شما دچار چنین حالتهایی شدین ؟و اگه بله اون مشکل جی بوده برای اینکه حالتهای روحیتون تشدید نشه من توصیه میکنمحتما با یه مشاور مشورت کنین اینکه آیا شما به لحاظ خانوادگی افراد کم معاشرتی هستین یا موضوع خاصی این حالتها رو در شما به وحود آورده باید حتما مشخص بشه.
سلام وقتتون به خیر این مسلمه که اگه کسی حال خوبی نداشته باشه افراد زیادی اطراف خود به عنوان دوست نخواهد داشت به خصوص با این قضیه که میگین از آدما بدتون میاد اما اینکه نمیدونم از زمان خاصی به این شکل هستین؟و آیا این حالتتون دلیل خاصی داشته یا خیر اینکه به مرور دوستانتون از کنارتون رفتن طبیعیه اما باید درصدد رفع مشکل بربیاین اگه خودتون میدونین نقطه شروع چی و چه کسی بوده بسیار کمک کننده خواهد بود. و اگرنه بدنیست از یه مشاور کمک بگیرین.
باسلام واحترام
همانطور که اشاره کردید یکی از دلایل اصلی مشکلات روحی و روانی شما زندگی در گذشته ویا به عبارتی مسایل ناتمام احساسی ،شناختی ورفتاری شما در گذشته است وتازمانی که این مسایل ناتمام بطور کامل رفع نشوند این چرخه معیوب برای شما ادامه خواهد داشت ومشکلات ناتمام ازلحاظ روانی برشما غالب میشود.کنارزدن این چرخه معیوب وکامل کردن مسایل ناتمام قبلی نیاطمند تخلیه شدن وکسب مهارت است که این موارد را شما میتوانید در جلسات درمانی فرا بگیرید
سلام .وقت بخیر
مشکلات زیادی در گذشته ی من باعث شده الان تو این سن کم دچار افسردگی و استرس شدید بشم و حتی روی زندگیم تاثیر منفی گذاشته . یکسری ادم توی زندگیم باعث شدن دیدم نسبت به همه ی ادم ها خراب بشه طوری که دورم رو خالی کردم و احساس میکنم نبود ادم ها حالم رو بهتر میکنه .گوشه گیر نیستم اما جمع های شلوغ و سر و صدای زیاد حالم رو بد میکنه و دچار سردرد های شدید میشم وقتی تو جمع با ادم هایی که اطرافم هستند حالم خوب نیست ترجیح میدم فاصله بگیرم.
یک عده هستند که تاثیر بدی توی گذشته ی من داشتند به طور مثال خانواده ی همسرم : در دوران نامزدی و توی سن کم ضربه ی بزرگی به من زدن که اثار اون ضربه هنوز توی وجود من هست بخشیدم برای اینکه حالم خوب باشه اما نشد من حتی با شنیدن اسمشون حالم خراب میشه و استرس میگیرم من همسرم رو دوست دارم و زندگیمون چیزی کم نداره ما عاشق همیم همیشه حمایتم میکنه و پشتمه به عنوان یک همسر هیچ چیزی برای من کم نمیزاره چه مادی و چه معنوی
اما من حالم خوب نیست همیشه با منفی بافی و اهمیت به حرف ها و رفتار هایی که اصلا مهم نیست هم روی زندگیم تاثیر بد میزارم و هم روی خودم
طوری که چند روز مریض میشم حتی از درد خوابم نمیبره و دچار تپش قلب و حمله ی عصبی میشم و همسرم با دیدن حال من بهم میریزه
من میخوام به خودم کمک کنم و از گذشته و اهمیت دادن به حرف و رفتار های بی اهمیت دیگران که موجب آزارم میشه خودم رو نجات بدم
من دلم برای خودم و همسرم میسوزه میخوام آرامش رو به زندگیمون برگردونم ممنون میشم کمکم کنید .
با سلام و احترام
همانطور که اشاره کردید، یکی از دلایل اصلی مشکلات روحی و روانی شما زندگی در گذشته و یا به عبارتی مسائل ناتمام احساسی، شناختی و رفتاری شما در گذشته است و تا زمانی که این مسائل ناتمام بطور کامل رفع نشوند این چرخه معیوب برای شما ادامه خواهد داشت و مشکلات ناتمام از لحاظ روانی و حتی جسمی بر شما غالب می شود. کنار زدن این چرخه معیوب و کامل کردن مسائل ناتمام قبلی نیازمند تخلیه شدن و کسب مهارت است که این موارد را شما می توانید در جلسات درمانی فرا بگیرید.
سلام وقتتون به خیر نمیدئنم چندسالتونه و چه مشکلی با گذشته تون دارین ؟ این مهمه که هرکسی بتونه از گذشته ش عبور کنه و ضمن تفکر در مورد آینده به بهترین حالت در زمان حال زندگی بکنه متاسفانه تو توضیح ندادی که آیا مطلب خاصی در گذشته تورو اذیت میکنه یا نه اما هرچیزی که هست باید برای خودت اون گذشته رو تحلیل کی و حتی میخوام بگم ازش درس بگیری اینکه مدام با خودت اون گذشته رو که ممکنه به نظرت ناخوشایند هست رو مرور کنی و به قول خودت کلنجار بری قطعا از حرکت رو به جلو هم باز خواهدداشت بهترین راه اینه علت این فرار از گذشته رو متوجه بشی و بدونی اگه اشتباهی در گذشته صورت گرفته قطعا میتونی از ش درس بگیری .
سلام وقتتون به خیر کدوم گذشته ؟ گذشته ای که اذیتتون کرده یا گذشته ای که براتون لذت بخش بوده در صورتی که مورد اول بوده به جای مرور اون باید بتونین ازش درس بگیرین و برای جبرانش نقاط ضعفتون رو تحلیل کنین و اگه گذشته ی خوبی بوده که باید سعی کنین باز با تحلیلش موقعیتهایی برای تکرار اون لحظات به وجود بیارین.
باسلام واحترام
همینکه شما نسبت به مشکل ارتباطی خودتان بادیگران یعنی نبود قدرت «نه» گفتن،اگاه هستید بخشی از مسیر رفع مشکلتان را پیموده اید.بخشی دیگر در رابطه با کسب مهارت وتوانایی های قدرت «نه» گفتن است که به منظور کسب این مهارت توصیه می شود به روانشناس مراجعه کنید
سلام وقتتون به خیر بله همونطور که خودتونم گفتین اینکه آدم نتونه به موقع نه بگه میتونه به شدت گاهی وقتا ایجاد مشکل بکنه در واقع آدم انگار میخواد همه رو از خودش راضی نگهداره که خوب همین اغلب دردسرآفرین میشه ببین دوست عزیز در واقع باید هم شجاعت نه گفتن داشته باشی هم هنر نه گفتن .چرا هنر چون باعث ناراحت شدن و دور شدن دوستانت از اطرافت نشی چندتاراهکار بهت میگم امیدوارم بتونی بهد مرور اونارو انجام بدی اول اینکه راه دیگه ای پیشنهاد بده دوم همدردی کن . دلیل خودت رو توضیح بده و اینکه مدام عذرخواهی نکن و عذاب وجدان نداشته باش و باور کن آدم نمیتونه همه رو راضی و خوشحال نگهداره.
سلام وقتتون به خیر مهارت نه گفتن رو باید به مرور در خودتون تقویت کنین این مسئله برمیگرده به قضیه جرئت مندی در هرکسی .هنگامی که میخواین به کسی نه بگین اولا با کلام مثبت شروع کنین مثلا تو دوست خوبی هستی برام ونمی خوام ناراحت بشی ازم اما …مثلا این لباس رو خودمم نیاز دارم .با لحن تند ونفی صحبت نکنین که مثلا آخه تو کلا آدم بی نظمی هستی و…نیاز خودتون رو مطرح کنین مثلا اما آخه خودم به این لباس نیاز دارم .دیگه اینکه جایگزین معرفی کنین مثلا اینکه میتونم دو سه روز دیگه اینو بهت بدم یا اینکه میتونی اون یکی رو ازم بگیری.
هرکسی باید بدونه اولویت با خودشه خودتون رو باور کنین و علایقتون رو بشناسین و بر مبنای همین نکاتی رو که گفتم مدنظر داشته باشین.
سلام من نمیدونم از کجا سروع کنم فقط میدونم تو زندگیم به افراد اشتباهی بهای زیادی دادم .همین مسله باعث شده تو ۲۳ سالگی احساس پیری کنم و دیگه هیچی برام جذاب نباشه…
دچار ی افسردگی شدم که کلا نمیتونم ذهنمو از مشکلات ازاد کنم. واقعا نمیدونم اانتهای این شرایط باعث میشه که به چه روزی بیفتم …
با سلام واحترام
اینکه در سن 23سالگی احساس پیری میکنید،بنظر می اید رنجهای زیادی را در زندگیتان داشته اید وتجارب تلخی برایتان رقم خورده وموجب این احساس شده است.همچنین گیرافتادگی فکری واحساسی شمادرمشکلات نیازمند تخلیه شدن وبه دست اوردن انرژی مجدد برای ادامه دادن است که به منظور رها شدن ازاین وضعیت وبه دست اوردن معنایی برای زندگی کردن ،توصیه می شود به متخصص روانشناس مراجعه نمایید
سلام وقتتون به خیر سن زیادی نداری و مشکلی که گفتی موردی نیست که بخواد تو رو اینهمه اذیتت کرده باشه قبول دارم گاهی بعضی آدما میتونن تو زندگی ماها نقش ماندگار و نه چندان خوشایند بذارن که کمرنگ شدنش میتونه مدتها زمان ببره اما ای قضیه نباید باعث بشه دیگه نتونیم به زندگی عادی برگزدیم تازوده توصیه میکنم یه دلمشغولی برای خودت دست و پا کن ورزش و باشگاه اثرات فوق العاده داره به جمع دوستان و خانواده برگرد کمی بزن به دل طبیعت برو سراغ یه کار هنری یا چیزی که مدتها بوده دوست داشتی بری سراغش به تغذیه ت بیشتر برس با نظارت یه پزشک ویتامین درمانی داشته باش از رفتن به آفتاب و گرفتن نورخورشید غافل نشو حتی به نظرم با کمک یه مشاور تجربه قبل رو یه تحلیل بکن و ازش درس بگیر چون جوونی و قطعا بازم معاشرتهای بعدی در پیش خواهی داشت.
سلام وقتتون به خیر الان مهم اینه که بدونین علی رغم تمام این مشکلاتی که پشت سرگذاشتین نباید در جا بزنین و مدام به خودتون بگین که فلان اشتباه رو داشتم به نظرم میاد باید کمی معاشرتهاتون رو گسترش بدین و با افراد جدید ارتباط برقرار کنین اما اصلا نباید بهشون خیلی اعتماد کنین اصولی رو برای خودتون در زندگی داشته باشین اگه با فرض پذیرفتن اون اصول در زندگی کمتر پیش میاد که لزومی پیدا کنه که بخوای هرچی هرکی میخواد ازت اهمیت بدی تا وقتی خودت به اون اصول نرسی مدام برای رضایت آدمای دیگه در حرکتی . در واقع مدام به فلان آدم بهای اضافی میدی اما با فرض اینکه خودت رو باور داشته باشی و باورهای خودت رو اولویت بدی دیگه واقعا نیازی به بها دادن و اهمیت بیش از حد به کسی نداری.
سلام خسته نباشید…راستش خیلی فکر و ذهنم درگیره..حالا بنا بر مشکلاتی ک پیش میاد…نمیتونم روی درسهام تمرکز کنم و مطلبی ک میخونم واقعا انقدر ک ذهنم درگیره متوجه نمیشم…امیدوارم بتونید بهم کمک کنید..ممنون
باسلام واحترام
ابتدا باید دلیل نداشتن تمرکز و وجود افکار مزاحم در حین مطالعه شناسایی شود تابا توجه به این موارد مشاور از طریق تکنیکهای تمرکزی مثل توقف فکر این مشکل را رفع کند
سلام وقتتون به خیر نمیدونم چندسالتونه و در چه مقطعی هستین؟ اما بحث تمرکز روی درس به عوامل مختلفی برمیگرده که کمی باهم مرورش میکنیم گاه کمبودهای جسمی مثل مشکل کم خونی میتونه باعث عدم تمرکز جدی بشه اگه تاحالا این مشکل رو نداشتی و اخیرا درگیر این مسئله شدی به این مطلب توجه کن. مورد دیگه اینکه برای خودت هدف لحاظ کن اگه واقعا فرد دارای هدف مشخصی باشه معمولا اجازه نمیده چیزی او رو از هدفش دور بکنه گفتی که ذهنت درگیره اما نگفتی درگیر چه چیزی برای خودت مارد رو یادداشت کن ببین چی اذیتت میکنه چی ذهنت رو درگیر میکنه گاهی نوشتن معچزه میکنه اینجوری مثلا ممکنه متوجه بشی یه کمبود مالی یا مشکل عاطفی یا حتی توجه به مسائل اجتماعی داره بی دلیل و به شکل مخفیانه تو رو اذیت میکنه به گمانم با روشن شدن علت اون درگیری ذهنی میتونی در صدد رفع اون بربیایی.
سلام وقتتون به خیر ببینین بحث عدم تمرکز موردیه که میتونه به عوامل مختلفی بستگی داشته باشه …از مشکلات جسمی مثل کمخونی گرفته تا عدم شناخت اهداف تا عدم علاقه مندی به موقعیت ووو منظورم اینه شما اول باید از نظر جسمی در مورد خواب و خوراکتون اوکی باشین اهدافتون رو بشناسین ببینین در چه مواردی بیشتر این عدم تمرکز میاد سراغتون شاید اصلا برنامه خوابتون مختله یا مثلا واقعا نگرانی در موردی داره شمارو اذیت میکنه حتی محیط خانوادگی میتونه موثر باشه باید عاملی که باعث میشه نتونین تمرکز کنین شناسایی بشه حتی یه خاطره نامطلوب یا حتی یه آینده نامعلوم میتونه باعث این آشفتگی شما بشه که شما به نظرم با نوشتن این موارد میتونین تا حد زیادی متوچه عامل برهم زننده تمرکزتون بشین.
سلام وقتتون به خیر دلایل معددی میتونه باعث عدم تمرکز در یه فرد بشه اولا از وضعیت جسمانیتون مطمئن بشین حتی یه کم خونی یا کم خوابی میتونه عامل این عدم تمرکز بشه تمرینات تنفسی داشته باشین همچنین ورزش رو بهتون توصیه میکنم ضنا ساعاتی رو که بیشترین عدم تمرکز رو دارین متوجه بشین نمیدونم فضای خانواده به چه شکله گاهی یه نگرانی و دلمشغولی یا حتی وجود مشکلات در خونه ممکنه منجرب هچنین حالتی بشه پس اول از سلامت جسمانیتون مطمئن بشین و بعد تک به تک مواردی رو که بهتون گفتم برای خودتون یادداشت کنین ممکنه یه جو نامطلوب در خونه یا حتی عدم علقه مندی به دروس داره شمارو اذیت میکنه
سلام من محمد ۲۵ ساله هستم.
یه مشکلی دارم اینکه که خیلی اضطراب دارم نسبت به کارهام خیلی عجولم و این عجله کردنم و عجول بودن توی کارهام باعث میشه که همیشه اتفاقای بدی بیوفته برام
همیشه وقتی کاری بهم سپرده میشه نگرانم که نکنه به شکل بهتری بشه انجام داد من نتونم واضطراب دارم
ممنونمیشم کمکم کنین و راهنماییم کنین
باسلام واحترام
عجول بودن وارمان گرایی شمابرای انجام دادن کارها به بهترین شکل ممکن،موجب بهم ریختگی افکار شما در انجام کارها میشودو به دنبال ان اضطراب را برای شما به وجود می اورد که این مسایل در وهله اول نیازمند ریشه یابی وفراگرفتن مهارتهای لازم برای عبور ازموقعیتهای اینچنینی است.به همین منظور توصیه میشود،برای پشت سرگذاشتن این مشکلات به متخصص روانشناس مراجعه کنید.
سلام وقتتون به خیر ببین اضطراب در یه حد قابل کنترلش خیلیم خوبه و لازم اما اگه بخواد باعث بشه که در کار روزمره اخلال ایجاد کنه باید برطرف بشه برای کاهش اضطراب خودتون ورزش کنین چون ورزش با کاهش هورمون های استرس زا مثل کورتیزول در بدن شما در درازمدت میتونه در کاهش اضطراب و استرس موثر باشه مصرف کافئین رو کم کنین به خواب خودتون توجه داشته باشین مصرف مکملهارو با نظارت پزشک شروع کنین یوگا انجام بدین با افراد خانواده ودوستان بیشتر وقت بگذرونین تنفستون رو دقت کنین دلایل اضطرابتون رو به شکل روزانه بنویسین نوشتن در مورد دلایل اضطراب و استرس میتونه کمکتون کنه اینطوری میتونین به مرور خودتون دلایل اضطرابتون رو متوجه بشین و در صدد رفعش بربیاین
سلام من ۲۱ سالمه
ادمی به شدت استرسی هستم و اصلا دوست ندارم توی اجتماع باشم و از تنهایی لذت میبرم ولی این برای من مشکل ساز شده توی کارم و روابطم چون من از همه چیز دوری میکنم لطفا کمکم کنید
باسلام واحترام
همانطور که اشاره کردیدمشکل شما دررابطه با مسائل ارتباطی استوشماهمانقدر که نیازمند ارتباط باخود وتنهایی هستید نیازمند ارتباط بادیگران ومحیط زندگی هم میباشید
درصورتی که تاکیدبریک بخش از ارتباط،یعنی ارتباط باخودتان وتنهایی باشد تعادل ارتباطی شماباسایرامور یعنی ارتباط بادیگران وارتباط بامحیط زندگی ازدست میرود ومشکلات رفتاری،فکری واحساسی برای شما به وجود می اورد
به منظور کسب مهارت وبه دست اوردن تعادل ارتباطی درهرسه وجه،توصیه میشود ازخدمات روانشناختی بهره بگیرید
سلام وقت به خیر ببینین بحث لذت از تنهایی یه بحثه اما ترس از توی اجتماع بودن یه بحثه آدمای بسیاری از تنها بودن لذت میبرن و هیچ مشکلی باتنها موندن ندارن اما اینکه با توجه به اینکه همه ی ما انسانها نیاز به تعامل و ایجاد برقراری روابط با دیگران داریم باید دید مشکل از کجاست آیا خاطره ی ناخوشایندی از بودن در بین آدما داشتی یا اینکه چیزی یا کسی باعث این استرس به قول خودت شده خوبه که با کمک یه مشاور دلایل این عدم تمایل به احتماع رو تحلیل کنی یا اینکه ای کاش برای من توضیح میدادی که این مشکل از کجا و چه موقع شروع شده همونطور که گفتم هستن کسانی که با تنها موندن مشکلی ندارن و به وقت مقتضی در اجتماع هم ظاهر میشن و موردی ندارن بنابراین دلایل این واهمه رو باید یا باکمک مشاور یا خودت بررسی کنی موارد رو یادداشت کن و به مرور سعی کن از جمعهای کوچک خانوادگی شروع کرده و کم کم با افراد بیشتری معاشرت داشته باش یادبگیر خیلی سخت نگیری و در تقویت استعدادهات و توانمندیهات تلاش کن مطمئن باش تو قطعا از خیلیا جلوتری و چیزایی داری که خیلیا خواهانش هستن.
باسلام واحترام
قطعاخارج شدن از یک رابطه ۵ساله دشواریهای خاص خود رادارد که لازم است باان رو به رو شوید
توصیه میکنم برای دریافت کمکهای تخصصی حتما مشاوره بگیرید
با سلام واحترام
عدم توانایی برای داشتن رابطه جنسی کامل آن هم بعد از هفت سال از دلایل شخصیتی و بین فردی شما با همسرتان احتمالا نشات می گیرد که برای رفع آن توصیه می شود از خدمات مشاوره جنسی بهره بگیرید.
سلام وقتتون بخیر
آدمی هستم ک زود عصبی میشم، کلا عصابم ضعیف، حتی در برابر مسائل کوچیکو مسخره عصبی میشم و حرص میخورم.
میخوام این اتفاق کم تر بیفته و ب مرور کلا از بین بره
چیکار کنم؟!
با سلام و احترام
زود عصبانی شدن شما حتی در مسائل پیش پا افتاده می تواند دلایل مختلفی همچون نبود مهارت تنظیم هیجان، نبود مهارت کنترل خشم و وجود افکار غیرمنقطی در موقعیت هایی که اوضاع مساعد نیست، باشد. برای کاهش زود عصبانی شدن تان و از بین رفتن آن نیازمند دریافت مهارت های لازم می باشید که این مهم با یادگیری و تمرین و تکرار اتفاق می افتد.
سلام وقتتون بخیر
مشکل من اینه که خیلی زود رنجم سریع بابته هر چیز کوچیکی ناراحت میشم و بسیار آزار دهنده اس این رفتار
چه راهی شما پیشنهاد میدید برای کم کردن این رفتار
با سلام و احترام
زودرنجی شما می تواند بدلایل مختلفی همچون نبود مهارت تنظیم هیجان در موقعیت های مختلف در شما و حساسیت تان نسبت به بایدها و نبایدها در ارتباطات تان بدلیل وجود باورهای غیرمنطقی در پس هر رویداد زندگی تان باشد که البته هر کدام از این موارد متضمن بررسی دقیق تر از زوایای مختلف شخصیتی شما است تا به راه حل منطقی برای رفع این مشکل بدست بیاید.
به نام خدا سلام محمد محمدی هستم ۲۷ سالمه و اینکه مشکل اساسی که تو خودم میبینم اینه که ترس از دست دادن اطرافیان رو دارم و این میتونم بگم یه مدتی میشه که توی من شو گرفته و نمیتونم این ترس رو کنترل کنم و اینکه برای مقابله با این ترس راه کاری ندارم که بخوام بتونم با این طرف مقابل را بکنم ولی مشکل دیگه این که برای هر کاری که می خوام انجام بدم و یا انجام بشه برای خود من هیجان بیش از اندازه دارم و اون صبری که باید داشته باشم این اتفاق بیفته رو ندارم مشکل اساسی ترس و اضطراب و هیجان بیش از اندازه که این هم این هیجان بیش از اندازه بسیاری از کارهای من را دچار مشکل میکند.
با سلام و احترام
از مهم ترین دلایل ترس از دست دادن اطرفیان شما می تواند اضطراب مرگ و ترس از تنهایی در شما باشد که این موارد باید بطور مبسوط درباره شان صحبت شود تا دلایل اضطراب شما روشن و راه های برون رفت آن هم مشخص گردد.
سلام وقتتون به خیر به نظر میرسه مشکل اساسی شما مدیریت هیجانهاتون هست و باید با تمریناتی به این مشکلتون فائق بیاین. ببینین با فرض اینکه برای شما مشکل خاصی پیش نیومده باشه واتفاق خاصی باعث این ترس و عدم کنترل هیچانات نباشه میتونم بگم با انجام یه سری راهکارها میشه تا حدی مسئله رو هموار کرد اولا روی تنفس خودتون کار کنین انجام تمرینات تنفسی و وقفه ها و مکث در این زمینه عالیه.مراقبه .یوگا و تمرینات مدیتیشن عالیه براتون . مورد بعدی اینکه ترس از دست دادن عزیزان میتونه یه ترس بی پایه باشه تا زوده با عزیزانتون بهترین ایام رو سپری کنین و تا میتونین باهاشون روزگار خوبی رو بگذرونین و از فرصتها استفاده کنین به موازات این داستان حتما سعی کنین قابلیتهای خودتون رو بالاببرین و با انرژی مثبت پیش برین.همچنین یه راهکار خوب اینه که مواردی رو که میبینین باعث اذیتت و هیجانات منفیتون میشه رو روی یه برگه کاغذ بنویسین و با خودتون تحلیل کنین خودتون متوجه میشین بسیاری از اون موارد واقعا ارزش حتی وقت گذاشتن و فکر کردن نداشتن.
سلام وقتتون به خیر ببینین به نظر من شما تا حد زیادی تو بحث مدیریت هیجانات دچار مشکل هستین در مورد نزدیکانتون به جای اینکه افکار خودتون رو به چریانات منفی بسپرین از لحظه لحظه استفاده کنین و با اطرافیان زمانهای زیادی رو سپری کنین بهشون تا میتونین کمک کنین و لذت ببرین سعی کنین برین سراغ فعالیتهایی که حس خوب و انرژی مثبت بهتون میده تکنیکهای تنفس صحیح و مراقبه عالیه همه مون میدونیم مرگ بدیهیه اما تا زمان فرارسیدن موعد اون باید قدر نزدیکانمون رو بدونیم و بهشون حس خوب بدیم و نشون بدیم دوسشون داریم.
سلام من سحر یزدان هستم ۲۴ ساله متاهل متاهل هستم و دارای مدرک تحصیلی از دانشگاه آمستردام هلند می باشم. البته این مدت زمانی که از خداوند عمر گرفتم شاید نقطه منفی زندگی و روحیات اخلاقی من می تواند زود رنگی و زود جوشی مواقع در تمامی امور این حس میشه و گاهی پیش آمده که دردسرهایی را برای من ایجاد کرده از جمله طرف مقابل من را دلخور و ناراحت کرده است حتی در روحیات درونی من تاثیر منفی گذاشته و باعث می شود تا مدت زمانی من بی انرژی و بی هدف باشم به طور مثال من در برابر زمان و وقت خیلی حساس هستم و اگر تایمی بین من و شخصی مشخص گردد حتماً باید سر ساعت آن کار انجام گردد در غیر این صورت باعث زودرنجی و زود جوشی من می گردد.
با سلام و احترام
زودجوش و زودرنجی شما می تواند بدلیل نبود مهارت تنظیم هیجان در موقعیت های مختلف در شما باشد و حساسیت تان نسبت به بایدها و نبایدها در ارتباطات تان بدلیل وجود باورهای غیرمنطقی در پس هر رویداد زندگی تان است که البته هر کدام از این موارد متضمن بررسی دقیق تر از زوایای مختلف شخصیتی شما است تا به راه حل منطقی برای رفع این مشکل بدست بیاید.
سلام وقتتون به خیر به نظرم خیلی خوبه ابتدا برای خودتون مرزبندی کنین تا متوجه بشین چه چیزهایی شمارو میرنجونه و باعث ناراحتیتون میشه اینو به این دلیل میگم که شاید واقعا حق با شما باشه ئ از اطرافیان رفتاری سرزده که شمارو عصبانی کرده حتی ممکنه به یه لیست نهایی برسین و نتایج خوبی دستتون بیاد مثلا بفهمین یه برخورد خاص یا یه شخص از اطرافیان همیشه باغث ناراحتیتونه بعدمیتونین برای خودتون راهکارهایی در نظر بگیرین مثلا اینکه خیلی با اون آدم طرف نباشین در ثانی می خوام اینو بگم بهتون که شاید واقعا بسیاری از حرفها و رفتارهای آدمای اطرافمون که مارو ناراحت میکنه اصلا عمدی نباشه یا اینکه واقعا اون آدم ناچار به اون برخورد با ما بوده ای کاش یاد بگیریم خودمون رو جای بقیه بذاریم شاید کمی آرومتر بشیم.
با سلام و احترام
اینکه عوامل درونی و بیرونی دعوای خانوادگی شما چه کسانی و چه مسائلی هستند، باید کاملا روشن شود و نحوه برخورد شما بستگی به نوع دخالت ها و مسائل خانوادگی شما دارد که توصیه می شود از مشاوره متخصص در جهت رفع مشکلتان بهره بگیرید.
سلام وقتتون به خیر حقیقتش خیلی متوجه مشکلتون نشدم چه کسانی نمیذارن شما زندگی کنین آیا از اقوام هستن یا مثلا در خانواده شما متاهلین یا …به هرحال سوالتون کامل نیست دوست عزیز اما در این حد باید بگم در مواجهه با هر فردی که ایجاد مزاحمت میکنه باید راه ورود اون آدم رو به محدوده ی زندگی محدود کرد حالا بسته به نسبت افراد قضیه متفاوته سعی کنین خودتون رو وارد این دعواها و خصومتها نکنین و از حساسیت بیش از حد جدا پرهیز کنین من دقیقا نمیدونم مشکل کجاست اما بهتره هم خودتون و هم اعضای خانواده رو هم از صحنه دعواها و تعارضات دور کنین.
با سلام، اکثر افراد از جمله خودمن با طرح مشکل و گرفتن مشاوره مشکل داریم و بیشتر مواقع مشکلاتمونو با هیچکس مطرح نمیکنیم و بعد از مدتی همین مشکلات حل نشده تبدیل میشه به معظلات و گره هایی در زندگیمون، من خودم حدود دو سال پیش با دختر خانمی ازدواج کردم که در یکی از ادارات بهداشت مشغول بکار بود با اصالت مشهدی و البته مادری از شهرخودم یعنی شاهرود،البته زندگی و خانودشون مشهد بوده و ایشان برای گذراندن طرح بعداز دانشگاه بمدت دوسال در مرکز بهداشت شاهرود مشغول بکار بود و در این مدت در کنار برادرشون زندگی میکرد،من اولین بار که بعد از شروع طرح ایشان برای واکسن مراجعه کردم از ظاهر و سنگینی حرکات و وقار او خوشم امد،اما هنوز به ازدواج فکر نکرده بودم، تا اینکه 4 ماه بعد برای بار دوم مراجعه کردم و تصمیم را مطرح کردن موضوع ازدواج با او با خانواده ام مطرح کردم، و این اولین بار بود که در سن 28 سالگی برای ازدواج خودم گزینه پیشنهاد دادم، تا به آن روز برای ازدواج همیشه با خانواده مشکل داشتم و تن به ازدواج نمیدادم،پس طرح موضوع خانواده استقبال کرده و مادرم که هم بسیار مذهبی و سنتی بود برای دیدن آن دختر به اداره بهداشت رفت و بنظر من با اکراه پذیرفت،البته من به ایشان گفتم اگر راضی نیست من بیخیال میشوم، ولی مادرم گفت مشکلی ندارد، خانواده همسرم نیز هر دو کارمند و مذهبی و از لحاظ فرهنگی به هم نزدیک هستیم، منتهی همسرم بسیار کم حرف و مقداری خجالتیست، خودم هم مقداری خجالتی و کم حرف هستم،جلسه اول خواستگاری برگزار شد و ما دوماه بعد عقد کردیم و کلا شاید 5 جلسه ملاقات حضوری داشتیم، بعد از عقد پی به ایراداتی در ظاهر ان دختر بردم که بنظر خودم از من پنهان کرده بودند،مثل پرمویی بدن یا اینکه پوست با ترک های بسیار در نواحی شکم، به هر حال بخاطر خدا سکوت کردم و شاید بخاطر ترس از طلاق و ناراحتی اطرافیان، الان یک دختر حدود یکساله دارم وبسیار بهش علاقه دارم، اما هنوز بعضی مواقع آن موضوع باعث بهم ریختگی من میشود، درکنار اینکه همسرم علاقه ای به رفت و آمد نداردحتی برای رفتن به منزل خانه پدر ومادرش تنبلی میکند و بقول قدیمی ها گرم و گیر نیست،از جنسیت خودش هم اصلا راضی نیست و همیشه ارزو میکند کاش پسرمیشد و اصلا دوست نداشت فرزند دختر داشته باشد،برای همین در مسائلی مثل آشپزی یا خانه داری علاقه ای نشان نمیدهد و بیشتر دنبال این هست سرکار برود با آنکه مشکل مالی نداریم،من خودم خیلی وقت است نسبت به او و زندگی سرد شده ام،نقاط مشترکمان در زندگی در حال فاصله گرفتن است و نمیتونیم با هم درمورد مسائل و مشکلات حرف بزنیم، نمیدانم مشکل کار کجاست و باید چه کنم؟
با سلام و احترام
ادامه دادن این سکوت و صحبت نکردن شما و همسرتان همواره موجب سردی رابطه تان از جوانب مختلف با یکدیگر می شود، کمااینکه این اتفاق درحال حاضر هم برایتان رقن خورده است، پس توصیه می شود بمنظور جلوگیری از آسیب های احتمالی بعدی برای زندگی مشترکتان به متخصص روانشناسی مراجعه کنید. ضمن اینکه وجود ویژگی های خاص شخصیتی در همسرتان هم نیاز به بررسی دقیق متخصص می باشد تا ضمن ریشه یابی این ویژگی ها راه برون رفت آن را در طی جلسات روان درمانی روشن کند.
سلام وقتتون به خیر باید صادقانه بگم با توجه به بافت خانوادگیتون بسیار عجولانه و بدون شناخت جلو رفتین و این باعث پیش اومدن مشکلات بعدی شده میخوام بهتون بگم بیشتر مشکلاتی که شما گفتین با کمی معاشرت های قبل از ازدواج میتونه مشخص بشه که دختر و پسر متوجه بش که آیا اصلا به درد هم میخورن یانه؟اخه بحث خجالت در مورد مسئله ی به این مهمی به اسم ازدواج آیا واقعا جایزه؟در هرحال الان با این مشکل مواجهین که همسرتون خیلی با شرایط و معیلرهای مورد نظر شما همسو نیست به نظرم خوبه بتونین در فضایی صمیمانه با ایشون به صحبت بنشینین البته نه اینکه از همون اول با انتقاد بلکه واقعا مشکلات هردونفرتون رو بنشینین و روی کاغذ بیارین و توقعاتتون رو خیلی ساده و بدون تکلف بیان کنین البته تاکید میکنم هردونفر تو این زمینه باید حتما خیلی صادق باشین برای حل مشکل منعطف بودن هردونفر حرف اول رو میزنه توصیه میکنم اگه مشکل کمرنگ نشد حتما از مشاورزوج درمانگر کمک بگیرین.
من یک دختر 22ساله هستم یک خواهر 28ساله دارم هردو مجرد هستیم دانشجو ترم آخر روانشناسی هستم پدر ومادر تحصیلات دانشگاهی دارن و نسبت به اعتقادات مذهبی پایبند هستند.
فوبیا تاریکی دارم تو دوران کودکی عموم راجب جن زیاد حرف میزد جلو من ک بچه بودم.
حرفاش روم تاثیر میذاشت تا حدی ک شب ادراری داشتم ی تایم کوتاهی.
تا 8سالگی کنار مادرم میخوابیدم تا خوابم ببره ولی بعد 8 سالگی گفتن که باید تنها بخوابم بهم میگفتن بزرگ شدی نباید این فکرایه بچگانه تورو بترسونه
منم برحسب اینکه بزرگ شدم چیزی نمیتونم بگم راجب این موضوع، سعی کردم با این مشکل کنار بیام و نسبت بهش بیخیال باشم و این مشکل ادامه پیدا کرده الان هم شبا خواب ناآرامی دارم و کلاتنها توخونه نمی مونم چون وقتی یاد حرفهای عموم درمورد جن میافتم احساس میکنم یکی توخونه هست و منو نگاه میکنه کسی حرفم را جدی نمیگیره و
نمیتونم ب کسی بگم، حالا این فرصت مهیا شده که باشما درمیان بگذارم و از راهنمایی های شما برای حل مشکلم استفاده کنم
باسلام واحترام
به نظر میرسد باتوجه با نقش های متفاوتی که باافزایش سن لازم است که به عهده بگیرید ادامه این روند میتواند آسیبهای بیشتری را برای شما ایجادکند
برای دریافت کمکهای تخصصی حتما مشاوره بگیرید
باسلام
من واقعا همسرمو و خانواده ش درک نمیکنم.
همش درحال دخالت هستن و همسرم هم کاملا یه ادم وابسته به خانواده که تمام کاراش دیدگاهش از نظر خانوادهش.
واقعا دیگه نمیتونم خانواده ش تحمل کنم خیلی زور میگن، همسرم هم اصلا حرف منو گوش نمیده.
همیشه توی هرمشکلی پشت اونا و برعلیه منه متاسفانه این رفتارش داره باعث میشه از خودشم خسته بشم.
با سلام و احترام
باتوجه به طرح مساله از جانب شما، بخشی از مشکلی که برایتان بوجود آمده بدلیل وابستگی زیاد یا به اصطلاح دلبستگی ناایمن همسرتان نسب به خانواده اش است که برای رفع مشکل بوجود آمده جلسات زوج درمانی برای شما و همسرتان ضرورت دارد.
سلام وقتتون به خیر همونطور که خودت میدونی زمان زیادی گذشته و تو کاملا و حتی بهتر از خیلیا میدونی که اون حرفایی که برای ترسوندنت گغتهدمیشده اصلا پایه و اساس نداره اما اینکه چه باید بکنی اینکه در درجه اول ترس خودت رو با بزرگترها و اطرافیانتبیان کن بدون خجالت. قبل از خواب سعی کن شرایط یه خواب راحت رو فراهم کنی مثلا یه دوش سبک یا یه موزیک ملایم . خودت رو به چراغ خواب عادت نده اما در جایی از مثلا سالن یه آباژور روشن باشه مصرف چای و قهوه رو از غروب به بعد محدود کن تمرین که در مورد ترسهای خودت صحبت کنی تاکید میکنم قبل از رفتن به رختخواب خودت رو با تنفس آرام و پرداختن به فعالیتهای خوشایندت آروم کن.
سلام…
من یه مشکلی دارم اینکه خیلی تنهایی رو دوست دارم یعنی ترجیح میدم در همه مسائل زندگی تنها باشم مثلاً تنها برم بیرون یا تنها بخوابم،تنها فیلم ببینم یا تنها غذا بخورم یا اینجوری مسائل از روشنایی خیلی بدم میاد اصلا دوست ندارم جای روشن یا جای پرسروصدا بمونم همش دوست دارم یه جای خلوت و ساکت و تاریک فقط با صدای خیلی آروم برای خودم فیلم ببینم یا کتاب بخونم از صحبت کردن زیادی اصلا خوشم نمیاد همیشه دوست دارم تنهایی از عهده یک کارهایی بربیام که بگم من تنهایی این کار را انجام دادم نمیدونم اسم این کار رو چی میشه گذاشت یا بهش میگن غُد بودن یا مغرور بود نمیدونم…
ولی تقریبا از وقتی که حس کردم که می تونم خودم تنهایی روی پای خودم بایستم سر کار رفتم ،خواستم که توی تمام مراحل زندگیم تنها باشم و خودم برای زندگی خودم تصمیم گیری کنم و میتونم بگم خودم حس می کنم که از همه آدمای افراد زندگیم دور شدم و شاید اگر بخوام این جوری ادامه بدم تنهاتر هم بشم
بعد در کنار همه این تنهایی و حرف نزدن ها همیشه فکر می کنم که دیگران درباره من چه فکری میکنن و زندگی من بستگی داره به اینکه دیگران درباره آن چه فکری میکنند مثلا چرا با خودشون میگن نازنین همش تنهاست،توی اتاق تاریک نشسته، حرف نمیزنه،توی جمع نمیاد…
یا همیشه با خودممیگم اگر این لباس و بپوشم شاید کسی مسخرمکنه
یا همیشه کفشای لژ دار میگیرم که کسی برای قَدممسخرم نکنه
این تقریبا مشکلیه که خیلی ساله دارم🙂
باسلام و احترام
اینکه شما در زندگی تان فردی مستقل هستید، نکته مثبت شخصیت شما است. در مورد تنهایی افراطی تان هم باید این نکته را در نظر داشته باشید که شما همان قدر که نیازمند ارتباط با خودتان و تنهایی هستید، نیازمند ارتباط با دیگران و محیط زندگی تان هم می باشید، در این صورت است که می توانید در ارتباطات و تعاملات تان به تعادل برسید تا از لحاظ درونی و بیرونی شخصیت متعادل داشته باشید.
وابستگی حال بد یا خوب شما به نظرات دیگران هم پیامد کنار نیامدن شما با خودپنداره واقعی تان است که همه این موارد نیازمند بررسی عمیق توسط متخصص برای قرار دادن شما در مسیر رشد می باشد.
سلام وقت به خیر ببین من فکر میکنم تو مغرور نیستی در واقع تو یه سبک زندگی رو انتخاب کردی اونم تنهاییه اینم بگم برخلاف اون چیزی که خیلیا میگن تنهایی اصلا هم بد نیست و این یه جاهایی هم خوبه که آدم بتونه به دور از هیاهوی بیرون زندگیشو بکنه بدون وابستگیهای افراطی که خیلیا دارن اما اینو بگم که معمولا آدم نمیتونه همیشه تنها زندگی کنه به خصوص اگه فکر تاهل تو ذهن فرد باشه خواه نا خواه باید بتونی تغییر شرایط رو اون زمان بپذیری بنابراین بهت توصیه میکنم سعی کن به مرور دایره افرادی که باهاشون در تعامل هستی رو بزرگ کن از خانواده گرفته تا دوستان ولی خوب نه الزاما اینکهدهرکسی رو باهاش در ارتباط باشی ببین م نمیگم تبدیل به یه آدم پر رفت و آمد بشو به خصوص که نمیدونم چرا تبدیل به یه آدمی شدی که تنهاییرو تا این حد میپسندی اما به مرور میتونی با انتخاب دوستان مناسب حال واحوالت وضعیت بهتری برای خودت فراهم کنی ببین اگه این رویه زندگیت تشدید بشه یا در برقراری ارتباط با عزیزانت تو رو دچار مشکل میکنه به نظرم بد نیست با یه مشاور در ارتباط نزدیکتری باشی.
سلام
من یک مرد متاهل 56 ساله هستم که چندین سال است در انجام کارهایم بسیار محتاط شده ام و برای هر کاری تمام جوانب آن را بررسی می کنم و برای هر احتمالی یک برنامه و یک عکس العمل پیش بینی می کنم این باعث شده که در انجام کارهایم استرس داشته باشم و حتی بعضی وقتها از انجام بعضی از کارها صرفهنظر کنم اطرافیان می گویند احتیاط تو درحد بیماری است و یا بعظا” این مثال را می زنند که یک عاقل برای عبور از رودخانه تا بیاید حساب کتاب کند دیوانه زده به آب و از رودخانه رد شده بعضیها هم میگویند این اقتضاء سن است ولی من از جوانی هم آدم محتاطی بودم ولی حدود هفت هشت سالی است که شدید شده است.
بعضی از وقتها برای یک کار ساده هم آنقدر احتمالات را درنظر می گیرم که دچار استرس می شوم مثلا” برای خرید نان فکر می کنم اگر در صف کسی آمد خارج از نوبت وارد صف شد چه عکسالعملی انجام بدهم! بعد اگر دعوایمان شد چه کنم! بعد رفتیم کلانتری آنجا چه بگویم و یا اگر شاطر نظافت را رعایت نمی کرد چه بگویم و اگر گفت نمی خواهی برو جای دیگر خرید کن چه بگویم و ……
همین باعث می شود برای یک خرید ساده دچار استرس شوم البته این حالت شدید گاهگاهی رخ می دهد. ولی برای کارهای مهمتر کاملا” تمام احتمالات جزئی را در نظر می گیرم . خودم هم از این موضوع خسته شدم بعضی وقتها فکر میکنم که باید گاهی ریسک بکنم ولی یا جرات ندارم و یا اگر هم این کار را کردم اتفاقا” به مشکل برخوردهام.
خیلی متشکر میشوم من را راهنمایی کنید.
با تشکر
باسلام واحترام
اینکه به مشکلتون اگاه هستیدوپذیرفتید باعث درک بهتر شرایطتان می شود وباعث میشود درمسیر درمان قرار بگیرید
برای دریافت کمکهای تخصصی وپیشگیری از پیامدهای استرس ازیک روانشناس کمک بگیرید
سلام وقتتون به خیراینکه اشاره کردین که شما به لحاظ خلقی از اول آدم محتاطی بودین قطعا تاثیرگذاره و اتفاقا به دلیل پختگی فرد به نحوی عمل میکنه که بیش از پیش سعی میکنه تمام جوانب رو بسنجه تا کمترین آسیب یا ضرر وزیانی متوجهش بشه اما اینم بگم اگه این جنبه احتیاط آمیز زیاده از حد بخواد توی زندگی اعمال بشه قطعا فرد متمایل خواهد شد به سمت وسواس فکری که به شدت اذیتتون خواهد کرد . پستا زوده کمی سعی کنین به قولی کمی دریا دل بشین و خیلی در انجام امور محوله در زندگیتون تعلل نکنین ورزش و تمرینات هوازی براتون عالیه کمی به تفریحات مورد علاقه تون بپردازین و خیلی خودتون رو درگیر مشغله های زندگی نکنین گاها مشکلاتی به این شکل در سنین بازنشستگی ایجاد میشه .یه توصیه اگه دیدین حالاتتون ادامه پیدا کرد توصیه میکنم حتما به یه مشاور مراجعه کنین و تا زوده اجازه پیشروی به مشکل ندین
سلام.من راستش نمیدونم چه جوری بایدباترس هام کناربیام.من شنیدم که میگن بایدباترس مواجه شدتاکم کم ترست ازبین بره ولی آخه بزرگترین ترسم اینه که همش می ترسم نکنه یکی ازعزیزانم راازدست بدهم.این افکارآزاردهنده باعث ایجاداختلال ذهنی درمن شده: فوبیای ازدست دادن عزیزانم.باعث ایجادنگرانی،ترس،استرس،اضطراب ودلهره من شده.میدانم که همه ی ما روزی عزیزان خودراازدست می دهیم وتلخ ترین چیزی است که هرکس درزندگی برایش رخ می دهدوتلخ ترین ودردناک ترین تجربه زندگی اش می شود.میدانم که درحدقابل قبولی ترس دراین موردطبیعی است ولی من بیش ازحدبه این موضوع فکرمی کنم وباعث آزارمن میشود ودائمانگران هستم.فوبیای ازدست دادن عزیزان ترسی ناراحت کننده است که باعث میشود که نوعی نگرانی که انسان رادرگیرکندولحظات شادزندگی راتبدیل به کابوسی وحشتناک کند که فوبیای ازدست دادن ترسی اکتسابی است که ترس ازآینده است که آرامش روان فرد راتحت تاثیرقرارمی دهد.میدانم که اگراتفاق بخوادبیوفته می افتد ومن نمی توانم ازپیش جلوی بروزش رابگیرم امادائم نگران این هستم که اگرروزی خدای نکرده یکی ازعزیزانم راازدست بدهم چکارکنم وچگونه تحمل کنم.
سلام واحترام
اینکه اطلاعات خوبی درزمینه مشکلی که با آن روبه رو هستید دارید باعث میشود که شرایط خودتان را بهتر درک کنید ودر صدد درمان بربیایید
درعین حال لازم است برای دریافت کمکهای تخصصی وپیشگیری از پیامدهای استرس مزمن به یک روان شناس مراجعه کنید
سلام وقت به خیر این ترس از جمله ی ترسهای شایع بین افراده اما یه نکته ی بسیار مهم که من در مورد شخص شما متوجه شدم اینه که خیلی خوب تونستین مشکلتون رو شناسایی کنین بنابراین من فکر میکنم فقط ذکر چندتا نکته میتونه براتون مفید باشه ببینین این ترس یکی از ترسهای کاملا عادیه یکی ااز بهترین کارایی که میتونین بکنین اینه که روی مناع مقابله ای خودتون متمرکز بشین هرادمی هنگام رویارویی با مشکلات به یه شکل رفتار میکنه ورزش روی اوردن به ورزش و باشگاه.موسیقی یا حتی طیبیعتگردی عالی هستن هرچیزی که تمایل دارین انجام بدین .دیگه اینکه به معاشرت با دوستان و افراد مختلف ادامه بدین. به وقایع و جریانات با دید مثبت نگاه کنین و از بودن با عزیزانتون لذت ببرین پذیرش اینکه مرگ جزیی از زندگیه برای همه مون لازمه اما در عین حال با محبت به اطرافیان حس خوب بگیرین و حس خوب و امید انتقال بدین و از همه مهمتر توکل و توسل کنین .
سلام وقتتون به خیر خیلی خوبه در این حد عالی مشکلتون رو میشناسیتون و انقدر خوب تحلیل میکنین اما به نظرم میاد که فقط در موردش خیلی فکر میکنی و احتمالا اطلاعات به دست میاری اما واقعا دلم میخواد صادقانه بگی که تا چه حد برای این مشکل تلاش کردی ؟ببین تا زوده بایدقدر دوستان و عزیزانت رو بدونی اینجوری و با اینهمه نگرانی که وجودت رو گرفته از نعمت و لذت داشته هات داری محروم میشی و حتی از مصاحبت و همنشینی عزیزانت ناتوانی. به نظرم تا زوده بیشتر زمان با خانواده و عزیزان بگذرون و سعی کن دیدت رو نسبت به خودت و داشته هات مثبت کن کمی ورزش و تفریح میتونه کمک کننده باشه.به توانمندیها و استعدادهات باور داشته باش و من جای تو باشم با تمام قوا در جهت تقویت توانایی هام حرکت میکنم خودت رو متکی به افراد نکن و تازه در فرصتهای باقیمانده بیشترین لذت رو در کنار عزیزانت داشته باش.
سلام وقت بخیر
سلام استاد وقتتون بخیر من 30سالمه و متاهل هستم البته هنوز عروسی نکردیم و عقد هستم من تو این دوسال اخیر مشکلات بدی برام پیش اومد دچار ضعف اعصاب شدم کوچکترین چیزا بهم استرس وارد میکنه و استرسی میشم توی خونه مشکلات خانوادگی داشتیم ولی الان بهترشده ولی هنوز اون استرسا بامنه و حالمو بدمیکنه نه توان مقابله و کاری بااونا رو دارم نه میتونم بیخیال باشم چکارکنم؟
سلام واحترام
شروع زندگی مشترک یکی ازاتفاقهای خوشایند ولی پراسترس است
که تجارب قبلی شما به این استرس دامن میزند
توصیه میشود باتوجه به اهمیت پی ریزی یک بنای درست ومحکم در ابتدای رابطه ،حتما برای دریافت کمکهای تخصصی مشاوره بگیرید
سلام. خسته نباشید .من احساس میکنم از اعتماد به نفس کمی برخورد دارم زیرا بیشتر زمان خودرا درداخل خانه صرف میکنم و از آشنا شدن با ادم های جدید میترسم. از بلدنبودن داری و روبرو شدن با آن میترسم واصلا نمیتوانم در جمعیت های زیاد مثل دانشگاه و سمینار و… صحبت ک یا کنفرانس بدهم .حتی بخاطر اعتماد به نفس کم حاضر نیستم شاغل شوم.علاوه بر اعتماد به نفس پایین دچار بیماری افسردگی هستم و زمانی داروهای ضد افسردگی مصرف میکردم.اما همچنان احساس افسردگی میکنم.بعضی روزها بسیار حساس و عصبی میشوم به طوری ک پسربچه هام داد میزنم و احساس پوچی و ناامیدی میکنم
با سلام و احترام
نداشتن اعتماد به نفس بخشی از وجود افسردگی احتمالی در شما است که ابتدا لازم است درمورد افسردگی تان روانشناس تشخیص دقیق بدهد و با درمان افسردگی تان و فراگیری مهارت های جرات ورزی و تکنیک های رفتاری، می توانید بر مشکل عدم اعتماد به نفس تان هم فائق آیید.
سلام وقتتون به خیر برای رفع اثرات اون استرسها باید تلاش بیشتری بکنین من البته نمیدونم دلیل اون مشکلات چی بوده اما به نظرم گذشت زمان بسیاری از موارد رو کمرنگ خواهد کرد حواستون باشه که قرار نیست با اونا مقابله کنین بلکه بهتره باهاشون کنار بیاین ازشون درس بگیرین اونارو تحلیل کنین ودر تقویت نقاط مثبت قدم بردارین قدر مسلم اینکه اثرات اتفاقات ناگوار میتونه زیاد و عمیق باشه اما برای رفع استرسهاتون باید تمرینهای یوگا داشته باشین تنفس عمیق بسیار کمک کننده س همچنین تحلیل و بررسی دلایل اون مشکلات پیش اومده میتونه کمکتون کنه.
مشکل من در زندگی ترس از ارتفاع است وقتی می خواهم به طبقه ی بالای یک ساختمان بروم خیلی می ترسم .حتی در هنگام تماشای شیب تند یا سرازیری اگر هم نخواهم از آ ن بالا بروم،احساس وحشت میکنم.از پرواز با هواپیما می ترسم در دوران کودکی وقتی به شهربازی می رفتم سوار چرخ وفلک می شدم چشمانم را می بستم.جیغ می کشیدم بسیار وحشت داشتم به پایین نگاه کنم وقتی که بزرگتر شدم از رفتن به شهر بازی امتناع می کردم یا اگر هم می رفتم سوار چرخ و فلک نمی شدم .وقتی که از ارتفاع می ترسم سرگیجه می گیرم تپش قلب دارم شروع به تعریق می کنم.لرزش دارم احساس وحشت میکنم وقدرت تفکر خودم را از دست می دهم.هنگامی که بخواهم به منزل اقوام یا هتلی که طبقات بالا هستند بروم بسیار نگران ومضطرب می شدم.به خاطر همین بسیاری از پیشنهادهای دوستانم را رد می کنم.واین مشکل باعث اختلال در فعالیت های روزمره ی زندگی من می شود.
با سلام و احترام
افراط در ترس از ارتفاع شما احتمالاً می تواند بدلایل تجربیات شما در گذشته باشد که برای شناسایی دلایل ترس تان و درمان آن توصیه میکنم از خدمات مشاوره کمک بگیرید.
سلام .مشکل من اینه ک خیلی به خودکشی فکر میکنم و بعضی اوقات اینقدر مشکلات به من فشار میارند ک نمیخوام زنده باشم .قبلا هم با قرص خودکشی کردم ولی موفق نشدم
با سلام و احترام
داشتن احساس تمایل به خود کشی یکی از مشکلات روان شناختی میباشد .بحران خودکشی معمولا یک احساس زودگذر میباشد هرچند درد و رنج عمیق باشد اما درک این مطلب بسیار مهم است که این بحران ها معمولا موقتی هستند حتی برای مشکلاتی که نا امید کننده به نظر می رسند. با تغییر در شیوه زندگی و بهره گرفتن از خدمات مشاوره میتوان وضعیت را بهبود بخشید.
سلام وقتتون به خیر بینین متاسفانه امکان فراموش کردن یه رابطه وجود نداره اما میشه اونو کمرنگ کرد به نظرم باید بتونیم رابطه ی تمام شده رو تحلیل کنیم و حتی ازش درس بگیریم ای کاش بتونیم انقدر با خودمون صادق باشیم که کنکاش کنیم تا بفهمیم کجای کار رو اشتباه رفتیم تا در معاشرتهای بعدی بتونیم بهتر و مفیدتر قدم برداریم دوست عزیز فکر میکنی چرا باید از اون رابطه فرار کنیم اگه خیلی اشتباه رفتیم که باید تکرار نشه و اگه کسی در حق ما حقی رو تضییع کرده باید دلیلش رو متوجه بشیم و به افراد دیگه حتی اطرافیان دیگه اجازه ی چنین کاری رو ندیم.
سلام وقتتون به خیر مگه قراره اون رابطه فراموش بشه بدونین روابط و آدما رو نمیشه فراموش کرد و هرگونه اصرار در فراموش کردن اون میتونه در فرد ایجاد مشکل بکنه اما اینم بگم که میتونین از اون رابطه ناموفق درس بگیرین و نقاط قوت و ضعف اون رو تحلیل کنین ازش درس بگیرین و در جهت ایجاد معاشرتهای جدید دقت کنین
سلام وقتتون به خیر بذارین صادقانه بگم معمولا فراموش کردن ممکن نیست اما میتونین اون رو کمرنگ کنین و حتی به نظر من ازش درس بگیرین نقاط ضعف و قوت خودتون رو با صداقت بررسی کنین و قطعا در صدد رفع اون بربیاین با این تحلیل میتونین توانمندیهاتون رو تقویت کرده و اون مواردی که به شکل نقاط ضعف بوده به مرور برطرف کنین.
Comments (2,668)
مریم
2021-06-03۱.تو خانواده حرفی بهم میزنن
یا کسی ک انتظارشو ندارم ی حرفی بهم بزنه ناراحت میشم و میرنجم ازش
۲.وقتی خبر ناگواری بهم بدن، مثلا خدایی نکرده فلانی تصادف کرده زود استرس میگیرم و نگران میشم
یا ببینم یکی حالش بده نگران میشم
۳.اگه کسی تو جمع ی حرفی بهم بزنه ک نتونم جواب بدم اعتماد ب نفسم میاد پایین و خودمو ضعیف حس میکنم
البته در مواقع کم
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
1)رنجش شماازهررویدادی بدلیل وجود افکار غیرمنطقی و وجود بایدها ونبایدهایی است که در شما شکل گرفته وبرای رفع ان فرایند مشاوره ای لازم است
2)وجود نگرانی واسترس بعدازشنیدن اخبار ناگوار طبیعی است.درصورتی که نگرانی واسترس شما از حد طبیعی بیشتر باشد نیازمند اموزش مهارتهای مقابله ای می باشید
3)عدم جرات ورزی باعث نتوانستن دفاع کردن از خودتان می شود که به منظور رهایی از این وضعیت شما باید تکنیک های افزایش جرات ورزی و اعتماد به نفس را با تمرین وتکرار افکار فرا بگیرید
ملیکا
2021-06-03سلام
من چند سال پیش در فضای مجازی با پسری اشنا شدم ک اشنایی ما چند ماه بیشتر طول نکشید و بعدش ارتباطمون به طور کامل قطع شد
اما باگذشت حدود هفت سال من از فکر این اقا نمیتونم بیام بیرون
و با هر کسی اشنا میشم صحبت میکنم سریع ارتباطمو کم میکنم چون همش فکر ذکرم پیش ایشونه حس یه ادم خیانت کار بهم دست میده
و اصلا نمیدونم من عاشق شدم خودم دارم به خودم تلقین میکنم ک عاشق شدم یا چی
ولی اصلا نمیتونم با مردی اشنا بشم ترس اینکه یه دختر خیانت کار بشم فکرم یه جا باشه جسمم یه حا دیگهمنو میترسونه
میخوام بدونم الان باید چی کار کنم
کار درست چیه؟
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
رهایی فکری و احساسی شما ازرابطه ای که هفت سال از ان میگذرد درصورتی اتفاق می افتد که همه احساسات وافکار ناتمام شما ازطریق گفتگو بادرمانگر به طور کامل تخلیه وحل شود تابدون اینکه درگیر افکار واحساسات گذشته باشید بتوانید رابطه ای جدیدرا پی ریزی کنید
فاطمه
2021-06-03سلام..من از شروع قرنطینه دچار افسردگی شدم و افکار منفی تو سرم خیلی زیاد شده چجوری امکانش هست این افکارو از خودم دور کنم
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
رهایی از افکارمنفی ونشخوار فکری زمانی اتفاق می افتد که شما نسبت به دلایل چرخه معیوب افکار منفی وغیر منطقی تان اگاه شوید وبعداز اگاهی بتوانبد افکار مثبت ومنطقی را جایگزین ان کنید که این فرایند از طریق تشخیص ودرمان در جلسات روانشناسی رخ میدهد
زهرا
2021-06-03باعرض سلام و ادب،من مدتی هست عقد کردم ولی رفتارهای همسرم اصلا مورد تایید من نیست،مثل اداب غذا خوردن،خندیدن،وبسیاری از کارهای روز مره دیگر،اصلا هم به فکر اصلاح رفتار نیست،واقعا تحمل این رفتارها را ندارم،چاره چیست؟زهرا ۳۰ساله
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
موثرترین روش برای حل مسایل اینچنینی فراهم کردن زمینه ای برای انجام گفتگوی مشترک باهمسرتان است تاضمن اگاه شدن نسبت به تاثیراتی که رفتارهایش برشماورابطه تان میگذارد،در یک جو امن با گفتگو کردن ورسیدن به راه حل منطقی وضعیت به وجود امده رفع شود.البته وجود گفتگوی مشترک برای رسیدن به این مراتب نیازمند وجود مهارت وتکنیکهای ارتباطی زوجین است که این موارد رازیر نظر متخصص روانشناس میتوانید پیش ببرید
فاطمه السادات موسوی
2021-06-03سلام چطوری میتونم از باید ها و نباید های زندگی رها شم؟! از چه راهی میتونم ترس از قضاوت شدن رو رها کنم؟؟
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
رهایی از بایدها ونبایدها بافهم شماازافکار منطقی وغیرمنطقیتان که از پس رویدادهای زندگی برایتان رخ میدهد وشمارا به سمت این بایدهاونبایدها رخ میدهد اتفاق می افتد
مریم ترابی
2021-06-03سلام و خسته نباشید،من 34 سال سن دارم و استرس و اضطراب زیادی نسبت به مرگ خودم و اطرافیان دارم، چگونه امید به زندگی ام زیاد شود و به حالت عای باز گردم؟
aranjbar
2021-06-04با سلام واحترام
اضطراب مرگ شما میتواند از دلایل متعددی سرچشمه بگیرد که درصورت شناسایی این دلایل ونخلیه شدن وصحبت کردن درباره انها باهدف رسیدن به اگاهی میتوانید بایک متخصص روانشناس درارتباط باشید
صدیقه خراسانی
2021-06-03باسلام، من یک پسر دوساله دارم، بسیار به پدرش وابسته هست،و زمانی که پدر در خانه نیست مدام گریه می کند وبهانه میگیرد، در کل رابطه خوبی با خانم ها ندارد، ممنون میشم راهنمایی بفرمایید چگونه از میزان وابستگی فرزندم به پدرش بکاهم. ممنوم
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
همانطورکه گفتید دلبستگی فرزند شمابه پدرش یا به عبارتی دیگردلبستگی ناایمن فرزند شما ازمسایل مختلفی همچون سبک فرزندپروری شما وهمسرتان نشات میگیرد،در صورتی که سبک ارتباط شماوهمسرتان بطور هماهنگ در جهت مناسب حرکت کند،مشکل فرزندتان هم حل میشود وبرای رفع این مشکل توصیه میشود از خدمات مشاوره ای بهره مند گردید
محدثه بانو
2021-06-02مشکل من وسواس فکری هست …ممنون میشم راهنماییم کنید
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
رفع وسواس فکری نیازمند شناسایی مسایل مختلف گذشته است که موجب به وجود امدن این مشکل شده است.درصورتی که به دنبال رفع این مشکل هستید به متخصص روانشناس مراجعه کنید
Admin
2021-09-18سلام وقتتون به خیرنمیدونم وسواستون بیشتر در چه مواقعی به سراغتون میاد مثلا موقع شستشو یا مواقع مربوط به موارد ایمنی مثل برق گاز یا…یا اینکه در مواقعی که احساس میکنین جایی بی نظمه ولی قبل از مراجعه ی حضوری به یه مشاور چندتا نکته رو میگم ببینی اصلا سعی نکنین از اون موردی که شمارو اذیت میکنه فرار کنین برعکس کاملا خودتون رودر مواجهه با اون عمل قرار بدین یعنی مثلا اگه مدام نگران قفل کردن در هستین فقط یه بار این کارو بکنین و دوباره اونو تکرار نکنین حتی توصیه میکنم از خانواده کمک بگیرین که همراهیتون کنن و بهتون اطمینان بدن که حتما جای نگرانی نیست و دیدن که دررو بستین دیگه اینکه برای خودتون موارد رو بنویسین تو دفتر یادداشت یا حتی گوشی موبایل به این شکل تک تک مواردی که باعث میشه بیشتر اذیت بشین شناسایی یشه کمی در سبک زندگی تغییر به وجود بیارین ورزش و طبیعت گردی عالیه تمرینات تنفس خوب جواب میده و اینکه تاکید میکنم خودتون رو اسیر افکار مزاحم قرار ندین و نتظر نمونین تا اون حالتها به سراغتون بیاد و اتفاقا موقعیتهای مشکل ساز رو ترک کنین.
Raha
2021-06-02من ازدولج کردم دوتا بچه دارم خیلی شوهرم اذیتم میکنه…واقعا نمیدونم چکار کنممم
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
اینکه چه مسایلی باعث مشکل ارتباطی شماباشوهرتان شده است،باید کاملا بررسی وشناسایی شود تاشمابتوانید راه حلی منطقی برای رفع مشکلات زناشوییتان بدست اورید واین مهم با مشاوره گرفتن از یک متخصص روانشناس اتفاق می افتد
Admin
2021-09-18سلام وقتتون به خیر خیلی مبهم موردتون رو مطرح کردین و من واقعا متوجه نشدم ایشون به چه نحو شمارو اذیت میکنن اما یقینا بتونین با صحبت باهاشون به نتیجه برسین تاکید میکنم توضیح ندادی که مثلا ایشون مشکل اعتیاد دارن یا خیانت یا بدرفتاری و یا …بنابراین برحسب نوع رفتار یکه باهات دارن امیدوارم بتونی در فضایی مناسب باهاشون مشکلاتت رو مطرح کنی و اگه تا حال چنین کاری رو کردی و نتیجه ای نگرفتی از یه بزرکتر که ایشونم قبولشون داشته باشن کمک بگیر و مشکلت رو مطرح کن معمولا بدرفتاری آقایون اگه به دلیل اعتیاد نباشه در سایر موارد حل شدنی خواهد بود.
محجوب
2021-06-02سلام وقت تون بخیر.چطور میشه بیست سال خاطرات خوب و عاشقانه ی همسرم رو فراموش کنم؟
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
فراموش کردن خاطرات یک رابطه عاشقانه انهم بعداز20سال یک فرایند زمان براست که نیازمند صرف وقت وانرژی ازجانب شما میباشد.بااین حال برای شروع لازم است که ابتدا احساسات بجامانده از ان رابطه تخلیه شود وفرد ازلحاظ فکری به اگاهی برسد وبه دنبال ان رفتاری بالغانه شکل می گیرد که این مراتب در فرایند جلسات روان درمانی اتفاق می افتد
Admin
2021-09-18سلام وقتتون به خیر متوجه نشدم اما آخه چرا فراموش توضیح ندادین چرا باید فراموش کنین اگه باهاشون دارین زندگی میکنین پس نیازی به فراموشی نیست و اینکه اگه باهاشون زندگی نمیکنین که خوب قطعا فراموش کردن اون خاطرات امکانپذیر نیست فقط ممکنه تا حدی کمرنگ بشه هرکسی برای اینکه بخواد خاطراتشو با هر فردی کم تاثیر بکنه باید بتونه شرایط جدیدی به وجود بیاره معاشرت با آدمای جدید حتی قرار گرفتن در یه فضای تازه بسیار کمک کننده س اینکه بخواین یه گوشه بنشینین و اون خاطرات مشترک رو مدام مرور کنین مفید نخواهد بود به خودتون انرژی مثبت بدین و سعی کنین بیشتر از قبل به علایقتون توجه کنین حتی ت
به یاد بیارین که دوست داشتین دنبال چه چیزایی برین و نتونستین و حالا حتما میتونین دوباره شروع کنین
مائده رجبی
2021-06-02نمیتونم رو درسم تمرکز کنم!
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
ابتداباید دلایل نداشتن تمرکز و وجود افکار مزاحم در حین مطالعه شناسایی شود تابا توجه به این موارد،مشاورازطریق تکنیکهای تمرکزی مثل توقف فکر مشکل عدم تمرکز شمارا رفع کند
Admin
2021-09-18سلام مائده جان وقتت به خیر نمیتونم باور کن کلمه ایه که خیلی اثر مخرب میتونه روی هر آدمی بذاره به این شکل که دیگه ممکنه این تصور تو ما به وجود بیاد که خوب تو فلان مسئله ناتوان هستیم و تلاشی هم نکنیم و بگیم خوب کاری از پیش نمیره به جای تصورات این چنینی حتما با برنامه ریزی متمرکز درست رو بخون یه دورنمای قشنگ از آینده برای خودت درست کن و سعی کن از محرکاتی مثل موبایل و دوستانی که تو رو از درس دور میکنن فاصله بگیری رفتن به کتابخونه هم عالیه و یه راهکار اما اینکه گفتی نمیتونی تمرکز کنی کمی نگرانم کرد خوبه یه آزمایش خون هم بدی گاها مواردی مثل کم خونی یا حتی مشکلات هورمونی مثل تیروئیدم میتونه زمینه ساز عدم تمرکز در دانش آموزان باشه.
Admin
2021-10-30سلام وقتتون به خیر عدم تمرکز روی کارها و به خصوص درس میتونه دلایل متعددی داشته باشه از مشکلات جسمی مثل کم خونی گرفته تا مواردی مثل مشغولیتهای مختلف ذهنی.ابتدا حتما از مواردجسمی مطمئن بشین و بعد از اون باید بررسی بشه اینکه همیشه به این شکل هست که نمی تونین تمرکز کنین وضعیت خوابتون چطوره؟چون اونم به شدت تاثیرگذارهست آیا به تازگی مطلب خاصی پیش اومده که ذهنتون رو درگیر کرده ؟در هرحال ممکنه جدی گرفته نشه اما وضعیت تغذیه.خواب بسیار مهمه در کنار توجه به این قضیه توصیه میکنم مدتی برای خودتون برنامه ریزی کنین و البته برنامه هاتون رو حتما مکتوب داشته باشین به این ترتیب تا حد زیادی ملزم میشین که طبق برنامه هاتون پیش برین و در عین حال تا حدودی اگه دقت نظر داشته باشین میتونین متوجه بشین ببینین بیشتر در چه مواقعی این مشکل شمارو درگیر میکنه؟
Erfan sheikhlar
2021-06-02سلام
من یه پسر ۲۲ ساله هستم که تو تنهایی بیشتر خوشحالم تا تو جمع تنهایی و ب همه چیز ترجیح میدم من از آدما بدم میاد و بخاطر همونه که همیشه تنها ام و هیچ دوستی ندارم من این چند وقت فکر کنم دچار افسردگی شدم و همه چیز برام کسل کننده و بی معنی شده و خانوادم خیلی از اینکه من تنها ام و هیچکس و ندارم رنج میبرن ممنون میشم راهنمایی کنید
پشتیبان کلینیک روانشناسی جان زیبا
2021-06-12با سلام و احترام
غمگین بودن طولانی مدت، بیعلاقهگی به اموری که قبلاً دوستشان داشتیم، کاهش تمرکز، خستگی بیش از حد و حالتهایی از این دست، میتوانند نشانههای افسردگی باشند. این بیماری، احساسات و افکار و رفتار ما را عوض میکند. افسردگی میتواند با مشکلات هیجانی و جسمی همراه باشد.با تغییر در سبک زندگی و ورزش و تغذیه مناسب میتوان کمی مشکلات را کاهش داد اما برای حصول نتیجه درخور لازم است از خدمات مرکز مشاوره بهره بگیرید.
Admin
2021-08-29سلام وقتتون به خیر قطعا والدین از دیدن فرزندشون که به جای معاشرت با دوستان مدام تمایل به تنهایی داره ناراحت هستن واقع امر اینه که همونطور که آدم مدام دلش بخواد در بین دوستان و دیگران باشه و احتی از لحظه ای تنها موندن ناتوان باشه جالب نیست اما به این شکل که شما هم به شدت به تنهایی عادت کردین خوب نیست و میتونه تبعات زیادی داشته باشه ای کاش میدونستم آیا از کودکی به این شکل بودین یا وقوع اتفاق خاصی باعث این مشکل شده به هر حال توصیه ی من اینه اگه واقعا اتفاقی موجب این حالت در شما شده سعی کنین با کمک یه مشاور اون مسئله رو ریشه یابی کنین ولی اگه صرفا عادت کردین از جمع ساده مثل دوستان صمیمی و خانواده شروع کنین و به مرور جمع و تعدادرو توسعه بدین اینم بگم در انتخاب معاشرینتون دقت بیشتری کنین و بدونین هستن افرادی که بتونن حس خوبی از بودن در کنارشون در شما ایجاد کنن.
Admin
2021-09-18م وقتتون به خیر قطعا خانواده با دیدن فرزندشون که باید تو جمع دوستانش باشه و به قولی از معاشرت با اونهالذت ببره ناراحتو حتی نگران میشن ببین البته که من معتقد نیستم اگه کسی حال دلش در تنهایی خوبه و مشکلی نداره این تنهایی رو عجیب بدونم اما اینکه تو اشاره کردی که از آدما بدت میاد کمی نگرانم میکنه ای کاش دلیل اینو بهم میگفتی آیا کسی کاری کرده که خیلی با آدما اوکی نیستی؟و اینکه حتی اگه چنین چیزی باشه میشه دوباره با جمع و معاشرت با دیگران به حال و هوای مناسبی برگردی به نظر من بهتره به مرور سعی کنی به جای زدن نقاب بدبینی به چشمات بگردی و دنبال آدمای مناسبی که حتی تا حدی بهت نزدیک هستن بگردی و باهاشون کم کم شروع کنی البته اینم بگم بسته به شرایطت بدنیست با یه روانشناس هم صجبتی داشته باشی و راهنمایی بیشتر بگیری.
Admin
2021-10-30سلام وقتتون به خیر ببینین خیلی از آدما هستن که از تنها بودن لذت میبرن و حس خوبی دارن که این اصلا هم بد نیست اما اینکه شما میگین از آدما بدتون میاد کمی عجیبه من دقیقا نمیدونم آیا اتفاق خاصی باعث این قضیه شده یا اینکهمثلا از کودکی به این شکل بوده اگه واقعا این مسئله مربوط به سبک زندگی شما باشه که میتونین با توجه به افراد مختلف و پیدا کردن آدمایی با تیپ شخصیتی خودتون و معاشرت ابدا محدود باهاشون تا حدی این مشکل رو برطرف کنین و به مرور رفت و آمد بیشتر بشه.اما اگه مشکل خاصی باعث این حالت در شما شده برای بررسی بیشتر حتما باید با یه مشاورروانشناس در ارتباط باشین
Erfan sheikhlar
2021-06-02سلام من فک کنم افسردگی گرفتم نمیدونم میشه بهش گفت افسردگی یا نه ولی از آدما بدم میاد بیشتر خودمو دوست دارم و تنهاییامو هیچکس و کنار خودم ندارم حتی یه دوست ساده این چند وقت ام انقد تنها شدم که حس میکنم دیگه واسه کسی مهم نیستم میخواستم اگه میشه کمکم کنید
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
اینکه شمادچار افسردگی شدید یا نه نیازمند تشخیص روانشناس است،چون درصورت وجود افسردگی ضرورت دارد که به جلسات درمان روانشناختی مراجعه کنید.
ازطرفی تنها شدن وترس از تنهایی دلیل بر اضطراب وبهم ریختگی روانی برای شما شده است که این موارد هم نیازمند پیگیری ودرمان می باشد
Admin
2021-09-12سلام وقتتون به خیر ببینین افسردگی علائم خاصی داره که توصیه میکنم خیلی اصرار نکنین که الزاما افسردگی گرفتین هرچند که باید بهتون خبر خوش بدم که حتی افسردگی هم خیلی موثر قابل درمان هست حالاتی که بهم گفتین میتونه ناشی از نوعی بی انگیزشی یا روزمرگی حتی باشه مراقب باشین ورزش و پیاده روی مستمر رو توصیه میکنم به قابلیتهاتون برگردین و اونارو تقویت کنین حتما روزانه آفتاب بگیرین به تغذیه تون برسین خوردن غذاهای دریایی و آجیلها در حد امکان از توصیه هام هست به شما و باز تاکید میکنم برین سراغ تقویت کی از استعدادهاتون و اون رو به شدت تقویت کنین به ظاهرتون برسین اینجوری وقتی تو یه جمعی قرار بگیرین حرفی برای گفتن خواهین داشت دست روی دست گذاشتن و تسلیم این حالت شدن خیلی بده جمع افرادی که به لحاظ فکری نزدیک هستن باهاتون کمک کننده س خلاصه تا زوده سعی کنین شرایط رو به نفع حال خوب خودتن تغییر بدین.
Admin
2021-09-18سلام وقتتون به خیر ببین دوست عزیز ای کاش برام توضیح میدادی که چندوقته که اینجوری شدی و اینکه آیا مشکل خاصی پیش اومده که تو رو به این وضعیت انداخته یا نه ؟گاهی بعضیا اصلا تو تنهایی انگار حالشون بهتره و خیلی اهل جمع و معاشرت نیستن که خوب این خیلی هم چیز بدی نیست اما چرا گفتی که از آدما بدت میاد خوب این مطلب کمی نگران کننده س این مهمه که آیا کسی باعث این حالت در تو شده یا اینکه از چه زمانی این مشکل در تو به وجود اومده اما ببین تاکید میکنم ضمن اینکه میتونی عالم تنهایی خودت رو داشته باشی اما بهتره به مرور سعی کنی دایره کسانی رو که ممکنه بتونی درکنارشون تاحدی به آرامش برسی رو وسیعتر کنی و کم کم معاشرتهات رو گسترش بدی .چون به هرحال در آینده نیاز به یه سری تعاملات در زندگی خواهی داشت.
Admin
2021-10-30سلام وقتتون به خیر برای بررسی این مطلب باید بدونم آیا مشکل خاصی پیش اومده که شما دچار چنین حالتهایی شدین ؟و اگه بله اون مشکل جی بوده برای اینکه حالتهای روحیتون تشدید نشه من توصیه میکنمحتما با یه مشاور مشورت کنین اینکه آیا شما به لحاظ خانوادگی افراد کم معاشرتی هستین یا موضوع خاصی این حالتها رو در شما به وحود آورده باید حتما مشخص بشه.
Admin
2021-10-30سلام وقتتون به خیر این مسلمه که اگه کسی حال خوبی نداشته باشه افراد زیادی اطراف خود به عنوان دوست نخواهد داشت به خصوص با این قضیه که میگین از آدما بدتون میاد اما اینکه نمیدونم از زمان خاصی به این شکل هستین؟و آیا این حالتتون دلیل خاصی داشته یا خیر اینکه به مرور دوستانتون از کنارتون رفتن طبیعیه اما باید درصدد رفع مشکل بربیاین اگه خودتون میدونین نقطه شروع چی و چه کسی بوده بسیار کمک کننده خواهد بود. و اگرنه بدنیست از یه مشاور کمک بگیرین.
Sepid
2021-06-02سلام یکی از مشکلات من اینه که تو گذشته زندگی میکنم و بارها و بارها با خودم کلنجار میرم که چطور راحت بشم
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
همانطور که اشاره کردید یکی از دلایل اصلی مشکلات روحی و روانی شما زندگی در گذشته ویا به عبارتی مسایل ناتمام احساسی ،شناختی ورفتاری شما در گذشته است وتازمانی که این مسایل ناتمام بطور کامل رفع نشوند این چرخه معیوب برای شما ادامه خواهد داشت ومشکلات ناتمام ازلحاظ روانی برشما غالب میشود.کنارزدن این چرخه معیوب وکامل کردن مسایل ناتمام قبلی نیاطمند تخلیه شدن وکسب مهارت است که این موارد را شما میتوانید در جلسات درمانی فرا بگیرید
Mahtab balazadeh
2021-06-04سلام .وقت بخیر
مشکلات زیادی در گذشته ی من باعث شده الان تو این سن کم دچار افسردگی و استرس شدید بشم و حتی روی زندگیم تاثیر منفی گذاشته . یکسری ادم توی زندگیم باعث شدن دیدم نسبت به همه ی ادم ها خراب بشه طوری که دورم رو خالی کردم و احساس میکنم نبود ادم ها حالم رو بهتر میکنه .گوشه گیر نیستم اما جمع های شلوغ و سر و صدای زیاد حالم رو بد میکنه و دچار سردرد های شدید میشم وقتی تو جمع با ادم هایی که اطرافم هستند حالم خوب نیست ترجیح میدم فاصله بگیرم.
یک عده هستند که تاثیر بدی توی گذشته ی من داشتند به طور مثال خانواده ی همسرم : در دوران نامزدی و توی سن کم ضربه ی بزرگی به من زدن که اثار اون ضربه هنوز توی وجود من هست بخشیدم برای اینکه حالم خوب باشه اما نشد من حتی با شنیدن اسمشون حالم خراب میشه و استرس میگیرم من همسرم رو دوست دارم و زندگیمون چیزی کم نداره ما عاشق همیم همیشه حمایتم میکنه و پشتمه به عنوان یک همسر هیچ چیزی برای من کم نمیزاره چه مادی و چه معنوی
اما من حالم خوب نیست همیشه با منفی بافی و اهمیت به حرف ها و رفتار هایی که اصلا مهم نیست هم روی زندگیم تاثیر بد میزارم و هم روی خودم
طوری که چند روز مریض میشم حتی از درد خوابم نمیبره و دچار تپش قلب و حمله ی عصبی میشم و همسرم با دیدن حال من بهم میریزه
من میخوام به خودم کمک کنم و از گذشته و اهمیت دادن به حرف و رفتار های بی اهمیت دیگران که موجب آزارم میشه خودم رو نجات بدم
من دلم برای خودم و همسرم میسوزه میخوام آرامش رو به زندگیمون برگردونم ممنون میشم کمکم کنید .
aranjbar
2021-06-05با سلام و احترام
همانطور که اشاره کردید، یکی از دلایل اصلی مشکلات روحی و روانی شما زندگی در گذشته و یا به عبارتی مسائل ناتمام احساسی، شناختی و رفتاری شما در گذشته است و تا زمانی که این مسائل ناتمام بطور کامل رفع نشوند این چرخه معیوب برای شما ادامه خواهد داشت و مشکلات ناتمام از لحاظ روانی و حتی جسمی بر شما غالب می شود. کنار زدن این چرخه معیوب و کامل کردن مسائل ناتمام قبلی نیازمند تخلیه شدن و کسب مهارت است که این موارد را شما می توانید در جلسات درمانی فرا بگیرید.
Admin
2021-09-18سلام وقتتون به خیر نمیدئنم چندسالتونه و چه مشکلی با گذشته تون دارین ؟ این مهمه که هرکسی بتونه از گذشته ش عبور کنه و ضمن تفکر در مورد آینده به بهترین حالت در زمان حال زندگی بکنه متاسفانه تو توضیح ندادی که آیا مطلب خاصی در گذشته تورو اذیت میکنه یا نه اما هرچیزی که هست باید برای خودت اون گذشته رو تحلیل کی و حتی میخوام بگم ازش درس بگیری اینکه مدام با خودت اون گذشته رو که ممکنه به نظرت ناخوشایند هست رو مرور کنی و به قول خودت کلنجار بری قطعا از حرکت رو به جلو هم باز خواهدداشت بهترین راه اینه علت این فرار از گذشته رو متوجه بشی و بدونی اگه اشتباهی در گذشته صورت گرفته قطعا میتونی از ش درس بگیری .
Admin
2021-10-30سلام وقتتون به خیر کدوم گذشته ؟ گذشته ای که اذیتتون کرده یا گذشته ای که براتون لذت بخش بوده در صورتی که مورد اول بوده به جای مرور اون باید بتونین ازش درس بگیرین و برای جبرانش نقاط ضعفتون رو تحلیل کنین و اگه گذشته ی خوبی بوده که باید سعی کنین باز با تحلیلش موقعیتهایی برای تکرار اون لحظات به وجود بیارین.
علی اکبر
2021-06-02سلام
نمیشه گفت مشکل ندارم
ولی خب مشکل اصلی من اینه ک من نه گفتن بلد نیستم و همه جا ضربه خوردم چرا چون نه نگفتم.
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
همینکه شما نسبت به مشکل ارتباطی خودتان بادیگران یعنی نبود قدرت «نه» گفتن،اگاه هستید بخشی از مسیر رفع مشکلتان را پیموده اید.بخشی دیگر در رابطه با کسب مهارت وتوانایی های قدرت «نه» گفتن است که به منظور کسب این مهارت توصیه می شود به روانشناس مراجعه کنید
Admin
2021-09-18سلام وقتتون به خیر بله همونطور که خودتونم گفتین اینکه آدم نتونه به موقع نه بگه میتونه به شدت گاهی وقتا ایجاد مشکل بکنه در واقع آدم انگار میخواد همه رو از خودش راضی نگهداره که خوب همین اغلب دردسرآفرین میشه ببین دوست عزیز در واقع باید هم شجاعت نه گفتن داشته باشی هم هنر نه گفتن .چرا هنر چون باعث ناراحت شدن و دور شدن دوستانت از اطرافت نشی چندتاراهکار بهت میگم امیدوارم بتونی بهد مرور اونارو انجام بدی اول اینکه راه دیگه ای پیشنهاد بده دوم همدردی کن . دلیل خودت رو توضیح بده و اینکه مدام عذرخواهی نکن و عذاب وجدان نداشته باش و باور کن آدم نمیتونه همه رو راضی و خوشحال نگهداره.
Admin
2021-10-20سلام وقتتون به خیر مهارت نه گفتن رو باید به مرور در خودتون تقویت کنین این مسئله برمیگرده به قضیه جرئت مندی در هرکسی .هنگامی که میخواین به کسی نه بگین اولا با کلام مثبت شروع کنین مثلا تو دوست خوبی هستی برام ونمی خوام ناراحت بشی ازم اما …مثلا این لباس رو خودمم نیاز دارم .با لحن تند ونفی صحبت نکنین که مثلا آخه تو کلا آدم بی نظمی هستی و…نیاز خودتون رو مطرح کنین مثلا اما آخه خودم به این لباس نیاز دارم .دیگه اینکه جایگزین معرفی کنین مثلا اینکه میتونم دو سه روز دیگه اینو بهت بدم یا اینکه میتونی اون یکی رو ازم بگیری.
هرکسی باید بدونه اولویت با خودشه خودتون رو باور کنین و علایقتون رو بشناسین و بر مبنای همین نکاتی رو که گفتم مدنظر داشته باشین.
امیرعلی اسدی
2021-06-02سلام من نمیدونم از کجا سروع کنم فقط میدونم تو زندگیم به افراد اشتباهی بهای زیادی دادم .همین مسله باعث شده تو ۲۳ سالگی احساس پیری کنم و دیگه هیچی برام جذاب نباشه…
دچار ی افسردگی شدم که کلا نمیتونم ذهنمو از مشکلات ازاد کنم. واقعا نمیدونم اانتهای این شرایط باعث میشه که به چه روزی بیفتم …
aranjbar
2021-06-04با سلام واحترام
اینکه در سن 23سالگی احساس پیری میکنید،بنظر می اید رنجهای زیادی را در زندگیتان داشته اید وتجارب تلخی برایتان رقم خورده وموجب این احساس شده است.همچنین گیرافتادگی فکری واحساسی شمادرمشکلات نیازمند تخلیه شدن وبه دست اوردن انرژی مجدد برای ادامه دادن است که به منظور رها شدن ازاین وضعیت وبه دست اوردن معنایی برای زندگی کردن ،توصیه می شود به متخصص روانشناس مراجعه نمایید
Admin
2021-09-18سلام وقتتون به خیر سن زیادی نداری و مشکلی که گفتی موردی نیست که بخواد تو رو اینهمه اذیتت کرده باشه قبول دارم گاهی بعضی آدما میتونن تو زندگی ماها نقش ماندگار و نه چندان خوشایند بذارن که کمرنگ شدنش میتونه مدتها زمان ببره اما ای قضیه نباید باعث بشه دیگه نتونیم به زندگی عادی برگزدیم تازوده توصیه میکنم یه دلمشغولی برای خودت دست و پا کن ورزش و باشگاه اثرات فوق العاده داره به جمع دوستان و خانواده برگرد کمی بزن به دل طبیعت برو سراغ یه کار هنری یا چیزی که مدتها بوده دوست داشتی بری سراغش به تغذیه ت بیشتر برس با نظارت یه پزشک ویتامین درمانی داشته باش از رفتن به آفتاب و گرفتن نورخورشید غافل نشو حتی به نظرم با کمک یه مشاور تجربه قبل رو یه تحلیل بکن و ازش درس بگیر چون جوونی و قطعا بازم معاشرتهای بعدی در پیش خواهی داشت.
Admin
2021-10-20سلام وقتتون به خیر الان مهم اینه که بدونین علی رغم تمام این مشکلاتی که پشت سرگذاشتین نباید در جا بزنین و مدام به خودتون بگین که فلان اشتباه رو داشتم به نظرم میاد باید کمی معاشرتهاتون رو گسترش بدین و با افراد جدید ارتباط برقرار کنین اما اصلا نباید بهشون خیلی اعتماد کنین اصولی رو برای خودتون در زندگی داشته باشین اگه با فرض پذیرفتن اون اصول در زندگی کمتر پیش میاد که لزومی پیدا کنه که بخوای هرچی هرکی میخواد ازت اهمیت بدی تا وقتی خودت به اون اصول نرسی مدام برای رضایت آدمای دیگه در حرکتی . در واقع مدام به فلان آدم بهای اضافی میدی اما با فرض اینکه خودت رو باور داشته باشی و باورهای خودت رو اولویت بدی دیگه واقعا نیازی به بها دادن و اهمیت بیش از حد به کسی نداری.
mobina
2021-06-02سلام خسته نباشید…راستش خیلی فکر و ذهنم درگیره..حالا بنا بر مشکلاتی ک پیش میاد…نمیتونم روی درسهام تمرکز کنم و مطلبی ک میخونم واقعا انقدر ک ذهنم درگیره متوجه نمیشم…امیدوارم بتونید بهم کمک کنید..ممنون
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
ابتدا باید دلیل نداشتن تمرکز و وجود افکار مزاحم در حین مطالعه شناسایی شود تابا توجه به این موارد مشاور از طریق تکنیکهای تمرکزی مثل توقف فکر این مشکل را رفع کند
Admin
2021-09-18سلام وقتتون به خیر نمیدونم چندسالتونه و در چه مقطعی هستین؟ اما بحث تمرکز روی درس به عوامل مختلفی برمیگرده که کمی باهم مرورش میکنیم گاه کمبودهای جسمی مثل مشکل کم خونی میتونه باعث عدم تمرکز جدی بشه اگه تاحالا این مشکل رو نداشتی و اخیرا درگیر این مسئله شدی به این مطلب توجه کن. مورد دیگه اینکه برای خودت هدف لحاظ کن اگه واقعا فرد دارای هدف مشخصی باشه معمولا اجازه نمیده چیزی او رو از هدفش دور بکنه گفتی که ذهنت درگیره اما نگفتی درگیر چه چیزی برای خودت مارد رو یادداشت کن ببین چی اذیتت میکنه چی ذهنت رو درگیر میکنه گاهی نوشتن معچزه میکنه اینجوری مثلا ممکنه متوجه بشی یه کمبود مالی یا مشکل عاطفی یا حتی توجه به مسائل اجتماعی داره بی دلیل و به شکل مخفیانه تو رو اذیت میکنه به گمانم با روشن شدن علت اون درگیری ذهنی میتونی در صدد رفع اون بربیایی.
Admin
2021-10-18سلام وقتتون به خیر ببینین بحث عدم تمرکز موردیه که میتونه به عوامل مختلفی بستگی داشته باشه …از مشکلات جسمی مثل کمخونی گرفته تا عدم شناخت اهداف تا عدم علاقه مندی به موقعیت ووو منظورم اینه شما اول باید از نظر جسمی در مورد خواب و خوراکتون اوکی باشین اهدافتون رو بشناسین ببینین در چه مواردی بیشتر این عدم تمرکز میاد سراغتون شاید اصلا برنامه خوابتون مختله یا مثلا واقعا نگرانی در موردی داره شمارو اذیت میکنه حتی محیط خانوادگی میتونه موثر باشه باید عاملی که باعث میشه نتونین تمرکز کنین شناسایی بشه حتی یه خاطره نامطلوب یا حتی یه آینده نامعلوم میتونه باعث این آشفتگی شما بشه که شما به نظرم با نوشتن این موارد میتونین تا حد زیادی متوچه عامل برهم زننده تمرکزتون بشین.
Admin
2021-10-18سلام وقتتون به خیر دلایل معددی میتونه باعث عدم تمرکز در یه فرد بشه اولا از وضعیت جسمانیتون مطمئن بشین حتی یه کم خونی یا کم خوابی میتونه عامل این عدم تمرکز بشه تمرینات تنفسی داشته باشین همچنین ورزش رو بهتون توصیه میکنم ضنا ساعاتی رو که بیشترین عدم تمرکز رو دارین متوجه بشین نمیدونم فضای خانواده به چه شکله گاهی یه نگرانی و دلمشغولی یا حتی وجود مشکلات در خونه ممکنه منجرب هچنین حالتی بشه پس اول از سلامت جسمانیتون مطمئن بشین و بعد تک به تک مواردی رو که بهتون گفتم برای خودتون یادداشت کنین ممکنه یه جو نامطلوب در خونه یا حتی عدم علقه مندی به دروس داره شمارو اذیت میکنه
mmd.mb
2021-06-02سلام من محمد ۲۵ ساله هستم.
یه مشکلی دارم اینکه که خیلی اضطراب دارم نسبت به کارهام خیلی عجولم و این عجله کردنم و عجول بودن توی کارهام باعث میشه که همیشه اتفاقای بدی بیوفته برام
همیشه وقتی کاری بهم سپرده میشه نگرانم که نکنه به شکل بهتری بشه انجام داد من نتونم واضطراب دارم
ممنونمیشم کمکم کنین و راهنماییم کنین
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
عجول بودن وارمان گرایی شمابرای انجام دادن کارها به بهترین شکل ممکن،موجب بهم ریختگی افکار شما در انجام کارها میشودو به دنبال ان اضطراب را برای شما به وجود می اورد که این مسایل در وهله اول نیازمند ریشه یابی وفراگرفتن مهارتهای لازم برای عبور ازموقعیتهای اینچنینی است.به همین منظور توصیه میشود،برای پشت سرگذاشتن این مشکلات به متخصص روانشناس مراجعه کنید.
Admin
2021-09-18سلام وقتتون به خیر ببین اضطراب در یه حد قابل کنترلش خیلیم خوبه و لازم اما اگه بخواد باعث بشه که در کار روزمره اخلال ایجاد کنه باید برطرف بشه برای کاهش اضطراب خودتون ورزش کنین چون ورزش با کاهش هورمون های استرس زا مثل کورتیزول در بدن شما در درازمدت میتونه در کاهش اضطراب و استرس موثر باشه مصرف کافئین رو کم کنین به خواب خودتون توجه داشته باشین مصرف مکملهارو با نظارت پزشک شروع کنین یوگا انجام بدین با افراد خانواده ودوستان بیشتر وقت بگذرونین تنفستون رو دقت کنین دلایل اضطرابتون رو به شکل روزانه بنویسین نوشتن در مورد دلایل اضطراب و استرس میتونه کمکتون کنه اینطوری میتونین به مرور خودتون دلایل اضطرابتون رو متوجه بشین و در صدد رفعش بربیاین
N.s
2021-06-02سلام من ۲۱ سالمه
ادمی به شدت استرسی هستم و اصلا دوست ندارم توی اجتماع باشم و از تنهایی لذت میبرم ولی این برای من مشکل ساز شده توی کارم و روابطم چون من از همه چیز دوری میکنم لطفا کمکم کنید
aranjbar
2021-06-04باسلام واحترام
همانطور که اشاره کردیدمشکل شما دررابطه با مسائل ارتباطی استوشماهمانقدر که نیازمند ارتباط باخود وتنهایی هستید نیازمند ارتباط بادیگران ومحیط زندگی هم میباشید
درصورتی که تاکیدبریک بخش از ارتباط،یعنی ارتباط باخودتان وتنهایی باشد تعادل ارتباطی شماباسایرامور یعنی ارتباط بادیگران وارتباط بامحیط زندگی ازدست میرود ومشکلات رفتاری،فکری واحساسی برای شما به وجود می اورد
به منظور کسب مهارت وبه دست اوردن تعادل ارتباطی درهرسه وجه،توصیه میشود ازخدمات روانشناختی بهره بگیرید
Admin
2021-09-18سلام وقت به خیر ببینین بحث لذت از تنهایی یه بحثه اما ترس از توی اجتماع بودن یه بحثه آدمای بسیاری از تنها بودن لذت میبرن و هیچ مشکلی باتنها موندن ندارن اما اینکه با توجه به اینکه همه ی ما انسانها نیاز به تعامل و ایجاد برقراری روابط با دیگران داریم باید دید مشکل از کجاست آیا خاطره ی ناخوشایندی از بودن در بین آدما داشتی یا اینکه چیزی یا کسی باعث این استرس به قول خودت شده خوبه که با کمک یه مشاور دلایل این عدم تمایل به احتماع رو تحلیل کنی یا اینکه ای کاش برای من توضیح میدادی که این مشکل از کجا و چه موقع شروع شده همونطور که گفتم هستن کسانی که با تنها موندن مشکلی ندارن و به وقت مقتضی در اجتماع هم ظاهر میشن و موردی ندارن بنابراین دلایل این واهمه رو باید یا باکمک مشاور یا خودت بررسی کنی موارد رو یادداشت کن و به مرور سعی کن از جمعهای کوچک خانوادگی شروع کرده و کم کم با افراد بیشتری معاشرت داشته باش یادبگیر خیلی سخت نگیری و در تقویت استعدادهات و توانمندیهات تلاش کن مطمئن باش تو قطعا از خیلیا جلوتری و چیزایی داری که خیلیا خواهانش هستن.
شیوا
2021-06-02سلام من وارد یه رابطه ام ۵ ساله ولی میخوام جداشم چه جوری امکانش هست که راحت بتونم فراموشش کنم
aranjbar
2021-06-02باسلام واحترام
قطعاخارج شدن از یک رابطه ۵ساله دشواریهای خاص خود رادارد که لازم است باان رو به رو شوید
توصیه میکنم برای دریافت کمکهای تخصصی حتما مشاوره بگیرید
فاطمه
2021-06-04سلام من در رابطه جنسی بعد از 7 سال ازدواج هنوز ترس دارم و نمیتونم رابطه کاملی با همسرم داشته باشم . میشه راهنماییم کنید ؟
aranjbar
2021-06-05با سلام واحترام
عدم توانایی برای داشتن رابطه جنسی کامل آن هم بعد از هفت سال از دلایل شخصیتی و بین فردی شما با همسرتان احتمالا نشات می گیرد که برای رفع آن توصیه می شود از خدمات مشاوره جنسی بهره بگیرید.
F. N
2021-06-03سلام وقتتون بخیر
آدمی هستم ک زود عصبی میشم، کلا عصابم ضعیف، حتی در برابر مسائل کوچیکو مسخره عصبی میشم و حرص میخورم.
میخوام این اتفاق کم تر بیفته و ب مرور کلا از بین بره
چیکار کنم؟!
aranjbar
2021-06-05با سلام و احترام
زود عصبانی شدن شما حتی در مسائل پیش پا افتاده می تواند دلایل مختلفی همچون نبود مهارت تنظیم هیجان، نبود مهارت کنترل خشم و وجود افکار غیرمنقطی در موقعیت هایی که اوضاع مساعد نیست، باشد. برای کاهش زود عصبانی شدن تان و از بین رفتن آن نیازمند دریافت مهارت های لازم می باشید که این مهم با یادگیری و تمرین و تکرار اتفاق می افتد.
پرنیا کوشکستانی
2021-06-03سلام وقتتون بخیر
مشکل من اینه که خیلی زود رنجم سریع بابته هر چیز کوچیکی ناراحت میشم و بسیار آزار دهنده اس این رفتار
چه راهی شما پیشنهاد میدید برای کم کردن این رفتار
aranjbar
2021-06-05با سلام و احترام
زودرنجی شما می تواند بدلایل مختلفی همچون نبود مهارت تنظیم هیجان در موقعیت های مختلف در شما و حساسیت تان نسبت به بایدها و نبایدها در ارتباطات تان بدلیل وجود باورهای غیرمنطقی در پس هر رویداد زندگی تان باشد که البته هر کدام از این موارد متضمن بررسی دقیق تر از زوایای مختلف شخصیتی شما است تا به راه حل منطقی برای رفع این مشکل بدست بیاید.
محمد محمدی
2021-06-02به نام خدا سلام محمد محمدی هستم ۲۷ سالمه و اینکه مشکل اساسی که تو خودم میبینم اینه که ترس از دست دادن اطرافیان رو دارم و این میتونم بگم یه مدتی میشه که توی من شو گرفته و نمیتونم این ترس رو کنترل کنم و اینکه برای مقابله با این ترس راه کاری ندارم که بخوام بتونم با این طرف مقابل را بکنم ولی مشکل دیگه این که برای هر کاری که می خوام انجام بدم و یا انجام بشه برای خود من هیجان بیش از اندازه دارم و اون صبری که باید داشته باشم این اتفاق بیفته رو ندارم مشکل اساسی ترس و اضطراب و هیجان بیش از اندازه که این هم این هیجان بیش از اندازه بسیاری از کارهای من را دچار مشکل میکند.
aranjbar
2021-06-05با سلام و احترام
از مهم ترین دلایل ترس از دست دادن اطرفیان شما می تواند اضطراب مرگ و ترس از تنهایی در شما باشد که این موارد باید بطور مبسوط درباره شان صحبت شود تا دلایل اضطراب شما روشن و راه های برون رفت آن هم مشخص گردد.
Admin
2021-10-10سلام وقتتون به خیر به نظر میرسه مشکل اساسی شما مدیریت هیجانهاتون هست و باید با تمریناتی به این مشکلتون فائق بیاین. ببینین با فرض اینکه برای شما مشکل خاصی پیش نیومده باشه واتفاق خاصی باعث این ترس و عدم کنترل هیچانات نباشه میتونم بگم با انجام یه سری راهکارها میشه تا حدی مسئله رو هموار کرد اولا روی تنفس خودتون کار کنین انجام تمرینات تنفسی و وقفه ها و مکث در این زمینه عالیه.مراقبه .یوگا و تمرینات مدیتیشن عالیه براتون . مورد بعدی اینکه ترس از دست دادن عزیزان میتونه یه ترس بی پایه باشه تا زوده با عزیزانتون بهترین ایام رو سپری کنین و تا میتونین باهاشون روزگار خوبی رو بگذرونین و از فرصتها استفاده کنین به موازات این داستان حتما سعی کنین قابلیتهای خودتون رو بالاببرین و با انرژی مثبت پیش برین.همچنین یه راهکار خوب اینه که مواردی رو که میبینین باعث اذیتت و هیجانات منفیتون میشه رو روی یه برگه کاغذ بنویسین و با خودتون تحلیل کنین خودتون متوجه میشین بسیاری از اون موارد واقعا ارزش حتی وقت گذاشتن و فکر کردن نداشتن.
Admin
2021-10-18سلام وقتتون به خیر ببینین به نظر من شما تا حد زیادی تو بحث مدیریت هیجانات دچار مشکل هستین در مورد نزدیکانتون به جای اینکه افکار خودتون رو به چریانات منفی بسپرین از لحظه لحظه استفاده کنین و با اطرافیان زمانهای زیادی رو سپری کنین بهشون تا میتونین کمک کنین و لذت ببرین سعی کنین برین سراغ فعالیتهایی که حس خوب و انرژی مثبت بهتون میده تکنیکهای تنفس صحیح و مراقبه عالیه همه مون میدونیم مرگ بدیهیه اما تا زمان فرارسیدن موعد اون باید قدر نزدیکانمون رو بدونیم و بهشون حس خوب بدیم و نشون بدیم دوسشون داریم.
سحر یزدان
2021-06-02سلام من سحر یزدان هستم ۲۴ ساله متاهل متاهل هستم و دارای مدرک تحصیلی از دانشگاه آمستردام هلند می باشم. البته این مدت زمانی که از خداوند عمر گرفتم شاید نقطه منفی زندگی و روحیات اخلاقی من می تواند زود رنگی و زود جوشی مواقع در تمامی امور این حس میشه و گاهی پیش آمده که دردسرهایی را برای من ایجاد کرده از جمله طرف مقابل من را دلخور و ناراحت کرده است حتی در روحیات درونی من تاثیر منفی گذاشته و باعث می شود تا مدت زمانی من بی انرژی و بی هدف باشم به طور مثال من در برابر زمان و وقت خیلی حساس هستم و اگر تایمی بین من و شخصی مشخص گردد حتماً باید سر ساعت آن کار انجام گردد در غیر این صورت باعث زودرنجی و زود جوشی من می گردد.
aranjbar
2021-06-05با سلام و احترام
زودجوش و زودرنجی شما می تواند بدلیل نبود مهارت تنظیم هیجان در موقعیت های مختلف در شما باشد و حساسیت تان نسبت به بایدها و نبایدها در ارتباطات تان بدلیل وجود باورهای غیرمنطقی در پس هر رویداد زندگی تان است که البته هر کدام از این موارد متضمن بررسی دقیق تر از زوایای مختلف شخصیتی شما است تا به راه حل منطقی برای رفع این مشکل بدست بیاید.
Admin
2021-10-10سلام وقتتون به خیر به نظرم خیلی خوبه ابتدا برای خودتون مرزبندی کنین تا متوجه بشین چه چیزهایی شمارو میرنجونه و باعث ناراحتیتون میشه اینو به این دلیل میگم که شاید واقعا حق با شما باشه ئ از اطرافیان رفتاری سرزده که شمارو عصبانی کرده حتی ممکنه به یه لیست نهایی برسین و نتایج خوبی دستتون بیاد مثلا بفهمین یه برخورد خاص یا یه شخص از اطرافیان همیشه باغث ناراحتیتونه بعدمیتونین برای خودتون راهکارهایی در نظر بگیرین مثلا اینکه خیلی با اون آدم طرف نباشین در ثانی می خوام اینو بگم بهتون که شاید واقعا بسیاری از حرفها و رفتارهای آدمای اطرافمون که مارو ناراحت میکنه اصلا عمدی نباشه یا اینکه واقعا اون آدم ناچار به اون برخورد با ما بوده ای کاش یاد بگیریم خودمون رو جای بقیه بذاریم شاید کمی آرومتر بشیم.
mina
2021-06-02سلام وقتتون بخیر…
خیلی دچار دعوای خانوادگی هستم و یسری مردم ازار هستن ک نمیزارن ما زندگی کنیم…
چطوری باید با این افراد برخورد کنیم؟!
aranjbar
2021-06-05با سلام و احترام
اینکه عوامل درونی و بیرونی دعوای خانوادگی شما چه کسانی و چه مسائلی هستند، باید کاملا روشن شود و نحوه برخورد شما بستگی به نوع دخالت ها و مسائل خانوادگی شما دارد که توصیه می شود از مشاوره متخصص در جهت رفع مشکلتان بهره بگیرید.
Admin
2021-09-08سلام وقتتون به خیر حقیقتش خیلی متوجه مشکلتون نشدم چه کسانی نمیذارن شما زندگی کنین آیا از اقوام هستن یا مثلا در خانواده شما متاهلین یا …به هرحال سوالتون کامل نیست دوست عزیز اما در این حد باید بگم در مواجهه با هر فردی که ایجاد مزاحمت میکنه باید راه ورود اون آدم رو به محدوده ی زندگی محدود کرد حالا بسته به نسبت افراد قضیه متفاوته سعی کنین خودتون رو وارد این دعواها و خصومتها نکنین و از حساسیت بیش از حد جدا پرهیز کنین من دقیقا نمیدونم مشکل کجاست اما بهتره هم خودتون و هم اعضای خانواده رو هم از صحنه دعواها و تعارضات دور کنین.
حمید
2021-06-02با سلام، اکثر افراد از جمله خودمن با طرح مشکل و گرفتن مشاوره مشکل داریم و بیشتر مواقع مشکلاتمونو با هیچکس مطرح نمیکنیم و بعد از مدتی همین مشکلات حل نشده تبدیل میشه به معظلات و گره هایی در زندگیمون، من خودم حدود دو سال پیش با دختر خانمی ازدواج کردم که در یکی از ادارات بهداشت مشغول بکار بود با اصالت مشهدی و البته مادری از شهرخودم یعنی شاهرود،البته زندگی و خانودشون مشهد بوده و ایشان برای گذراندن طرح بعداز دانشگاه بمدت دوسال در مرکز بهداشت شاهرود مشغول بکار بود و در این مدت در کنار برادرشون زندگی میکرد،من اولین بار که بعد از شروع طرح ایشان برای واکسن مراجعه کردم از ظاهر و سنگینی حرکات و وقار او خوشم امد،اما هنوز به ازدواج فکر نکرده بودم، تا اینکه 4 ماه بعد برای بار دوم مراجعه کردم و تصمیم را مطرح کردن موضوع ازدواج با او با خانواده ام مطرح کردم، و این اولین بار بود که در سن 28 سالگی برای ازدواج خودم گزینه پیشنهاد دادم، تا به آن روز برای ازدواج همیشه با خانواده مشکل داشتم و تن به ازدواج نمیدادم،پس طرح موضوع خانواده استقبال کرده و مادرم که هم بسیار مذهبی و سنتی بود برای دیدن آن دختر به اداره بهداشت رفت و بنظر من با اکراه پذیرفت،البته من به ایشان گفتم اگر راضی نیست من بیخیال میشوم، ولی مادرم گفت مشکلی ندارد، خانواده همسرم نیز هر دو کارمند و مذهبی و از لحاظ فرهنگی به هم نزدیک هستیم، منتهی همسرم بسیار کم حرف و مقداری خجالتیست، خودم هم مقداری خجالتی و کم حرف هستم،جلسه اول خواستگاری برگزار شد و ما دوماه بعد عقد کردیم و کلا شاید 5 جلسه ملاقات حضوری داشتیم، بعد از عقد پی به ایراداتی در ظاهر ان دختر بردم که بنظر خودم از من پنهان کرده بودند،مثل پرمویی بدن یا اینکه پوست با ترک های بسیار در نواحی شکم، به هر حال بخاطر خدا سکوت کردم و شاید بخاطر ترس از طلاق و ناراحتی اطرافیان، الان یک دختر حدود یکساله دارم وبسیار بهش علاقه دارم، اما هنوز بعضی مواقع آن موضوع باعث بهم ریختگی من میشود، درکنار اینکه همسرم علاقه ای به رفت و آمد نداردحتی برای رفتن به منزل خانه پدر ومادرش تنبلی میکند و بقول قدیمی ها گرم و گیر نیست،از جنسیت خودش هم اصلا راضی نیست و همیشه ارزو میکند کاش پسرمیشد و اصلا دوست نداشت فرزند دختر داشته باشد،برای همین در مسائلی مثل آشپزی یا خانه داری علاقه ای نشان نمیدهد و بیشتر دنبال این هست سرکار برود با آنکه مشکل مالی نداریم،من خودم خیلی وقت است نسبت به او و زندگی سرد شده ام،نقاط مشترکمان در زندگی در حال فاصله گرفتن است و نمیتونیم با هم درمورد مسائل و مشکلات حرف بزنیم، نمیدانم مشکل کار کجاست و باید چه کنم؟
aranjbar
2021-06-05با سلام و احترام
ادامه دادن این سکوت و صحبت نکردن شما و همسرتان همواره موجب سردی رابطه تان از جوانب مختلف با یکدیگر می شود، کمااینکه این اتفاق درحال حاضر هم برایتان رقن خورده است، پس توصیه می شود بمنظور جلوگیری از آسیب های احتمالی بعدی برای زندگی مشترکتان به متخصص روانشناسی مراجعه کنید. ضمن اینکه وجود ویژگی های خاص شخصیتی در همسرتان هم نیاز به بررسی دقیق متخصص می باشد تا ضمن ریشه یابی این ویژگی ها راه برون رفت آن را در طی جلسات روان درمانی روشن کند.
Admin
2021-09-08سلام وقتتون به خیر باید صادقانه بگم با توجه به بافت خانوادگیتون بسیار عجولانه و بدون شناخت جلو رفتین و این باعث پیش اومدن مشکلات بعدی شده میخوام بهتون بگم بیشتر مشکلاتی که شما گفتین با کمی معاشرت های قبل از ازدواج میتونه مشخص بشه که دختر و پسر متوجه بش که آیا اصلا به درد هم میخورن یانه؟اخه بحث خجالت در مورد مسئله ی به این مهمی به اسم ازدواج آیا واقعا جایزه؟در هرحال الان با این مشکل مواجهین که همسرتون خیلی با شرایط و معیلرهای مورد نظر شما همسو نیست به نظرم خوبه بتونین در فضایی صمیمانه با ایشون به صحبت بنشینین البته نه اینکه از همون اول با انتقاد بلکه واقعا مشکلات هردونفرتون رو بنشینین و روی کاغذ بیارین و توقعاتتون رو خیلی ساده و بدون تکلف بیان کنین البته تاکید میکنم هردونفر تو این زمینه باید حتما خیلی صادق باشین برای حل مشکل منعطف بودن هردونفر حرف اول رو میزنه توصیه میکنم اگه مشکل کمرنگ نشد حتما از مشاورزوج درمانگر کمک بگیرین.
Mahshid
2021-06-02من یک دختر 22ساله هستم یک خواهر 28ساله دارم هردو مجرد هستیم دانشجو ترم آخر روانشناسی هستم پدر ومادر تحصیلات دانشگاهی دارن و نسبت به اعتقادات مذهبی پایبند هستند.
فوبیا تاریکی دارم تو دوران کودکی عموم راجب جن زیاد حرف میزد جلو من ک بچه بودم.
حرفاش روم تاثیر میذاشت تا حدی ک شب ادراری داشتم ی تایم کوتاهی.
تا 8سالگی کنار مادرم میخوابیدم تا خوابم ببره ولی بعد 8 سالگی گفتن که باید تنها بخوابم بهم میگفتن بزرگ شدی نباید این فکرایه بچگانه تورو بترسونه
منم برحسب اینکه بزرگ شدم چیزی نمیتونم بگم راجب این موضوع، سعی کردم با این مشکل کنار بیام و نسبت بهش بیخیال باشم و این مشکل ادامه پیدا کرده الان هم شبا خواب ناآرامی دارم و کلاتنها توخونه نمی مونم چون وقتی یاد حرفهای عموم درمورد جن میافتم احساس میکنم یکی توخونه هست و منو نگاه میکنه کسی حرفم را جدی نمیگیره و
نمیتونم ب کسی بگم، حالا این فرصت مهیا شده که باشما درمیان بگذارم و از راهنمایی های شما برای حل مشکلم استفاده کنم
aranjbar
2021-06-02باسلام واحترام
به نظر میرسد باتوجه با نقش های متفاوتی که باافزایش سن لازم است که به عهده بگیرید ادامه این روند میتواند آسیبهای بیشتری را برای شما ایجادکند
برای دریافت کمکهای تخصصی حتما مشاوره بگیرید
نسیم
2021-06-04باسلام
من واقعا همسرمو و خانواده ش درک نمیکنم.
همش درحال دخالت هستن و همسرم هم کاملا یه ادم وابسته به خانواده که تمام کاراش دیدگاهش از نظر خانوادهش.
واقعا دیگه نمیتونم خانواده ش تحمل کنم خیلی زور میگن، همسرم هم اصلا حرف منو گوش نمیده.
همیشه توی هرمشکلی پشت اونا و برعلیه منه متاسفانه این رفتارش داره باعث میشه از خودشم خسته بشم.
aranjbar
2021-06-05با سلام و احترام
باتوجه به طرح مساله از جانب شما، بخشی از مشکلی که برایتان بوجود آمده بدلیل وابستگی زیاد یا به اصطلاح دلبستگی ناایمن همسرتان نسب به خانواده اش است که برای رفع مشکل بوجود آمده جلسات زوج درمانی برای شما و همسرتان ضرورت دارد.
Admin
2021-09-15سلام وقتتون به خیر همونطور که خودت میدونی زمان زیادی گذشته و تو کاملا و حتی بهتر از خیلیا میدونی که اون حرفایی که برای ترسوندنت گغتهدمیشده اصلا پایه و اساس نداره اما اینکه چه باید بکنی اینکه در درجه اول ترس خودت رو با بزرگترها و اطرافیانتبیان کن بدون خجالت. قبل از خواب سعی کن شرایط یه خواب راحت رو فراهم کنی مثلا یه دوش سبک یا یه موزیک ملایم . خودت رو به چراغ خواب عادت نده اما در جایی از مثلا سالن یه آباژور روشن باشه مصرف چای و قهوه رو از غروب به بعد محدود کن تمرین که در مورد ترسهای خودت صحبت کنی تاکید میکنم قبل از رفتن به رختخواب خودت رو با تنفس آرام و پرداختن به فعالیتهای خوشایندت آروم کن.
نازنین
2021-06-02سلام…
من یه مشکلی دارم اینکه خیلی تنهایی رو دوست دارم یعنی ترجیح میدم در همه مسائل زندگی تنها باشم مثلاً تنها برم بیرون یا تنها بخوابم،تنها فیلم ببینم یا تنها غذا بخورم یا اینجوری مسائل از روشنایی خیلی بدم میاد اصلا دوست ندارم جای روشن یا جای پرسروصدا بمونم همش دوست دارم یه جای خلوت و ساکت و تاریک فقط با صدای خیلی آروم برای خودم فیلم ببینم یا کتاب بخونم از صحبت کردن زیادی اصلا خوشم نمیاد همیشه دوست دارم تنهایی از عهده یک کارهایی بربیام که بگم من تنهایی این کار را انجام دادم نمیدونم اسم این کار رو چی میشه گذاشت یا بهش میگن غُد بودن یا مغرور بود نمیدونم…
ولی تقریبا از وقتی که حس کردم که می تونم خودم تنهایی روی پای خودم بایستم سر کار رفتم ،خواستم که توی تمام مراحل زندگیم تنها باشم و خودم برای زندگی خودم تصمیم گیری کنم و میتونم بگم خودم حس می کنم که از همه آدمای افراد زندگیم دور شدم و شاید اگر بخوام این جوری ادامه بدم تنهاتر هم بشم
بعد در کنار همه این تنهایی و حرف نزدن ها همیشه فکر می کنم که دیگران درباره من چه فکری میکنن و زندگی من بستگی داره به اینکه دیگران درباره آن چه فکری میکنند مثلا چرا با خودشون میگن نازنین همش تنهاست،توی اتاق تاریک نشسته، حرف نمیزنه،توی جمع نمیاد…
یا همیشه با خودممیگم اگر این لباس و بپوشم شاید کسی مسخرمکنه
یا همیشه کفشای لژ دار میگیرم که کسی برای قَدممسخرم نکنه
این تقریبا مشکلیه که خیلی ساله دارم🙂
aranjbar
2021-06-05باسلام و احترام
اینکه شما در زندگی تان فردی مستقل هستید، نکته مثبت شخصیت شما است. در مورد تنهایی افراطی تان هم باید این نکته را در نظر داشته باشید که شما همان قدر که نیازمند ارتباط با خودتان و تنهایی هستید، نیازمند ارتباط با دیگران و محیط زندگی تان هم می باشید، در این صورت است که می توانید در ارتباطات و تعاملات تان به تعادل برسید تا از لحاظ درونی و بیرونی شخصیت متعادل داشته باشید.
وابستگی حال بد یا خوب شما به نظرات دیگران هم پیامد کنار نیامدن شما با خودپنداره واقعی تان است که همه این موارد نیازمند بررسی عمیق توسط متخصص برای قرار دادن شما در مسیر رشد می باشد.
Admin
2021-09-15سلام وقت به خیر ببین من فکر میکنم تو مغرور نیستی در واقع تو یه سبک زندگی رو انتخاب کردی اونم تنهاییه اینم بگم برخلاف اون چیزی که خیلیا میگن تنهایی اصلا هم بد نیست و این یه جاهایی هم خوبه که آدم بتونه به دور از هیاهوی بیرون زندگیشو بکنه بدون وابستگیهای افراطی که خیلیا دارن اما اینو بگم که معمولا آدم نمیتونه همیشه تنها زندگی کنه به خصوص اگه فکر تاهل تو ذهن فرد باشه خواه نا خواه باید بتونی تغییر شرایط رو اون زمان بپذیری بنابراین بهت توصیه میکنم سعی کن به مرور دایره افرادی که باهاشون در تعامل هستی رو بزرگ کن از خانواده گرفته تا دوستان ولی خوب نه الزاما اینکهدهرکسی رو باهاش در ارتباط باشی ببین م نمیگم تبدیل به یه آدم پر رفت و آمد بشو به خصوص که نمیدونم چرا تبدیل به یه آدمی شدی که تنهاییرو تا این حد میپسندی اما به مرور میتونی با انتخاب دوستان مناسب حال واحوالت وضعیت بهتری برای خودت فراهم کنی ببین اگه این رویه زندگیت تشدید بشه یا در برقراری ارتباط با عزیزانت تو رو دچار مشکل میکنه به نظرم بد نیست با یه مشاور در ارتباط نزدیکتری باشی.
محمد
2021-06-02سلام
من یک مرد متاهل 56 ساله هستم که چندین سال است در انجام کارهایم بسیار محتاط شده ام و برای هر کاری تمام جوانب آن را بررسی می کنم و برای هر احتمالی یک برنامه و یک عکس العمل پیش بینی می کنم این باعث شده که در انجام کارهایم استرس داشته باشم و حتی بعضی وقتها از انجام بعضی از کارها صرفهنظر کنم اطرافیان می گویند احتیاط تو درحد بیماری است و یا بعظا” این مثال را می زنند که یک عاقل برای عبور از رودخانه تا بیاید حساب کتاب کند دیوانه زده به آب و از رودخانه رد شده بعضیها هم میگویند این اقتضاء سن است ولی من از جوانی هم آدم محتاطی بودم ولی حدود هفت هشت سالی است که شدید شده است.
بعضی از وقتها برای یک کار ساده هم آنقدر احتمالات را درنظر می گیرم که دچار استرس می شوم مثلا” برای خرید نان فکر می کنم اگر در صف کسی آمد خارج از نوبت وارد صف شد چه عکسالعملی انجام بدهم! بعد اگر دعوایمان شد چه کنم! بعد رفتیم کلانتری آنجا چه بگویم و یا اگر شاطر نظافت را رعایت نمی کرد چه بگویم و اگر گفت نمی خواهی برو جای دیگر خرید کن چه بگویم و ……
همین باعث می شود برای یک خرید ساده دچار استرس شوم البته این حالت شدید گاهگاهی رخ می دهد. ولی برای کارهای مهمتر کاملا” تمام احتمالات جزئی را در نظر می گیرم . خودم هم از این موضوع خسته شدم بعضی وقتها فکر میکنم که باید گاهی ریسک بکنم ولی یا جرات ندارم و یا اگر هم این کار را کردم اتفاقا” به مشکل برخوردهام.
خیلی متشکر میشوم من را راهنمایی کنید.
با تشکر
aranjbar
2021-06-02باسلام واحترام
اینکه به مشکلتون اگاه هستیدوپذیرفتید باعث درک بهتر شرایطتان می شود وباعث میشود درمسیر درمان قرار بگیرید
برای دریافت کمکهای تخصصی وپیشگیری از پیامدهای استرس ازیک روانشناس کمک بگیرید
Admin
2021-09-14سلام وقتتون به خیراینکه اشاره کردین که شما به لحاظ خلقی از اول آدم محتاطی بودین قطعا تاثیرگذاره و اتفاقا به دلیل پختگی فرد به نحوی عمل میکنه که بیش از پیش سعی میکنه تمام جوانب رو بسنجه تا کمترین آسیب یا ضرر وزیانی متوجهش بشه اما اینم بگم اگه این جنبه احتیاط آمیز زیاده از حد بخواد توی زندگی اعمال بشه قطعا فرد متمایل خواهد شد به سمت وسواس فکری که به شدت اذیتتون خواهد کرد . پستا زوده کمی سعی کنین به قولی کمی دریا دل بشین و خیلی در انجام امور محوله در زندگیتون تعلل نکنین ورزش و تمرینات هوازی براتون عالیه کمی به تفریحات مورد علاقه تون بپردازین و خیلی خودتون رو درگیر مشغله های زندگی نکنین گاها مشکلاتی به این شکل در سنین بازنشستگی ایجاد میشه .یه توصیه اگه دیدین حالاتتون ادامه پیدا کرد توصیه میکنم حتما به یه مشاور مراجعه کنین و تا زوده اجازه پیشروی به مشکل ندین
Maryami🌸
2021-06-01سلام.من راستش نمیدونم چه جوری بایدباترس هام کناربیام.من شنیدم که میگن بایدباترس مواجه شدتاکم کم ترست ازبین بره ولی آخه بزرگترین ترسم اینه که همش می ترسم نکنه یکی ازعزیزانم راازدست بدهم.این افکارآزاردهنده باعث ایجاداختلال ذهنی درمن شده: فوبیای ازدست دادن عزیزانم.باعث ایجادنگرانی،ترس،استرس،اضطراب ودلهره من شده.میدانم که همه ی ما روزی عزیزان خودراازدست می دهیم وتلخ ترین چیزی است که هرکس درزندگی برایش رخ می دهدوتلخ ترین ودردناک ترین تجربه زندگی اش می شود.میدانم که درحدقابل قبولی ترس دراین موردطبیعی است ولی من بیش ازحدبه این موضوع فکرمی کنم وباعث آزارمن میشود ودائمانگران هستم.فوبیای ازدست دادن عزیزان ترسی ناراحت کننده است که باعث میشود که نوعی نگرانی که انسان رادرگیرکندولحظات شادزندگی راتبدیل به کابوسی وحشتناک کند که فوبیای ازدست دادن ترسی اکتسابی است که ترس ازآینده است که آرامش روان فرد راتحت تاثیرقرارمی دهد.میدانم که اگراتفاق بخوادبیوفته می افتد ومن نمی توانم ازپیش جلوی بروزش رابگیرم امادائم نگران این هستم که اگرروزی خدای نکرده یکی ازعزیزانم راازدست بدهم چکارکنم وچگونه تحمل کنم.
aranjbar
2021-06-01سلام واحترام
اینکه اطلاعات خوبی درزمینه مشکلی که با آن روبه رو هستید دارید باعث میشود که شرایط خودتان را بهتر درک کنید ودر صدد درمان بربیایید
درعین حال لازم است برای دریافت کمکهای تخصصی وپیشگیری از پیامدهای استرس مزمن به یک روان شناس مراجعه کنید
Admin
2021-08-08سلام وقت به خیر این ترس از جمله ی ترسهای شایع بین افراده اما یه نکته ی بسیار مهم که من در مورد شخص شما متوجه شدم اینه که خیلی خوب تونستین مشکلتون رو شناسایی کنین بنابراین من فکر میکنم فقط ذکر چندتا نکته میتونه براتون مفید باشه ببینین این ترس یکی از ترسهای کاملا عادیه یکی ااز بهترین کارایی که میتونین بکنین اینه که روی مناع مقابله ای خودتون متمرکز بشین هرادمی هنگام رویارویی با مشکلات به یه شکل رفتار میکنه ورزش روی اوردن به ورزش و باشگاه.موسیقی یا حتی طیبیعتگردی عالی هستن هرچیزی که تمایل دارین انجام بدین .دیگه اینکه به معاشرت با دوستان و افراد مختلف ادامه بدین. به وقایع و جریانات با دید مثبت نگاه کنین و از بودن با عزیزانتون لذت ببرین پذیرش اینکه مرگ جزیی از زندگیه برای همه مون لازمه اما در عین حال با محبت به اطرافیان حس خوب بگیرین و حس خوب و امید انتقال بدین و از همه مهمتر توکل و توسل کنین .
Admin
2021-09-13سلام وقتتون به خیر خیلی خوبه در این حد عالی مشکلتون رو میشناسیتون و انقدر خوب تحلیل میکنین اما به نظرم میاد که فقط در موردش خیلی فکر میکنی و احتمالا اطلاعات به دست میاری اما واقعا دلم میخواد صادقانه بگی که تا چه حد برای این مشکل تلاش کردی ؟ببین تا زوده بایدقدر دوستان و عزیزانت رو بدونی اینجوری و با اینهمه نگرانی که وجودت رو گرفته از نعمت و لذت داشته هات داری محروم میشی و حتی از مصاحبت و همنشینی عزیزانت ناتوانی. به نظرم تا زوده بیشتر زمان با خانواده و عزیزان بگذرون و سعی کن دیدت رو نسبت به خودت و داشته هات مثبت کن کمی ورزش و تفریح میتونه کمک کننده باشه.به توانمندیها و استعدادهات باور داشته باش و من جای تو باشم با تمام قوا در جهت تقویت توانایی هام حرکت میکنم خودت رو متکی به افراد نکن و تازه در فرصتهای باقیمانده بیشترین لذت رو در کنار عزیزانت داشته باش.
h.h26
2021-06-01سلام وقت بخیر
سلام استاد وقتتون بخیر من 30سالمه و متاهل هستم البته هنوز عروسی نکردیم و عقد هستم من تو این دوسال اخیر مشکلات بدی برام پیش اومد دچار ضعف اعصاب شدم کوچکترین چیزا بهم استرس وارد میکنه و استرسی میشم توی خونه مشکلات خانوادگی داشتیم ولی الان بهترشده ولی هنوز اون استرسا بامنه و حالمو بدمیکنه نه توان مقابله و کاری بااونا رو دارم نه میتونم بیخیال باشم چکارکنم؟
aranjbar
2021-06-01سلام واحترام
شروع زندگی مشترک یکی ازاتفاقهای خوشایند ولی پراسترس است
که تجارب قبلی شما به این استرس دامن میزند
توصیه میشود باتوجه به اهمیت پی ریزی یک بنای درست ومحکم در ابتدای رابطه ،حتما برای دریافت کمکهای تخصصی مشاوره بگیرید
مریم اکبری
2021-06-03سلام. خسته نباشید .من احساس میکنم از اعتماد به نفس کمی برخورد دارم زیرا بیشتر زمان خودرا درداخل خانه صرف میکنم و از آشنا شدن با ادم های جدید میترسم. از بلدنبودن داری و روبرو شدن با آن میترسم واصلا نمیتوانم در جمعیت های زیاد مثل دانشگاه و سمینار و… صحبت ک یا کنفرانس بدهم .حتی بخاطر اعتماد به نفس کم حاضر نیستم شاغل شوم.علاوه بر اعتماد به نفس پایین دچار بیماری افسردگی هستم و زمانی داروهای ضد افسردگی مصرف میکردم.اما همچنان احساس افسردگی میکنم.بعضی روزها بسیار حساس و عصبی میشوم به طوری ک پسربچه هام داد میزنم و احساس پوچی و ناامیدی میکنم
aranjbar
2021-06-05با سلام و احترام
نداشتن اعتماد به نفس بخشی از وجود افسردگی احتمالی در شما است که ابتدا لازم است درمورد افسردگی تان روانشناس تشخیص دقیق بدهد و با درمان افسردگی تان و فراگیری مهارت های جرات ورزی و تکنیک های رفتاری، می توانید بر مشکل عدم اعتماد به نفس تان هم فائق آیید.
Admin
2021-09-29سلام وقتتون به خیر برای رفع اثرات اون استرسها باید تلاش بیشتری بکنین من البته نمیدونم دلیل اون مشکلات چی بوده اما به نظرم گذشت زمان بسیاری از موارد رو کمرنگ خواهد کرد حواستون باشه که قرار نیست با اونا مقابله کنین بلکه بهتره باهاشون کنار بیاین ازشون درس بگیرین اونارو تحلیل کنین ودر تقویت نقاط مثبت قدم بردارین قدر مسلم اینکه اثرات اتفاقات ناگوار میتونه زیاد و عمیق باشه اما برای رفع استرسهاتون باید تمرینهای یوگا داشته باشین تنفس عمیق بسیار کمک کننده س همچنین تحلیل و بررسی دلایل اون مشکلات پیش اومده میتونه کمکتون کنه.
H.a77
2021-05-16سلام،وقتتون بخیر
چجوری میشه یه رابطه تموم شده رو فراموش کرد؟؟من خیلی تلاش کردم اما نتونستم.ممنون میشم کمکم کنید🙏🏻🌸🌱
ساجده براتی
2021-06-06مشکل من در زندگی ترس از ارتفاع است وقتی می خواهم به طبقه ی بالای یک ساختمان بروم خیلی می ترسم .حتی در هنگام تماشای شیب تند یا سرازیری اگر هم نخواهم از آ ن بالا بروم،احساس وحشت میکنم.از پرواز با هواپیما می ترسم در دوران کودکی وقتی به شهربازی می رفتم سوار چرخ وفلک می شدم چشمانم را می بستم.جیغ می کشیدم بسیار وحشت داشتم به پایین نگاه کنم وقتی که بزرگتر شدم از رفتن به شهر بازی امتناع می کردم یا اگر هم می رفتم سوار چرخ و فلک نمی شدم .وقتی که از ارتفاع می ترسم سرگیجه می گیرم تپش قلب دارم شروع به تعریق می کنم.لرزش دارم احساس وحشت میکنم وقدرت تفکر خودم را از دست می دهم.هنگامی که بخواهم به منزل اقوام یا هتلی که طبقات بالا هستند بروم بسیار نگران ومضطرب می شدم.به خاطر همین بسیاری از پیشنهادهای دوستانم را رد می کنم.واین مشکل باعث اختلال در فعالیت های روزمره ی زندگی من می شود.
aranjbar
2021-06-06با سلام و احترام
افراط در ترس از ارتفاع شما احتمالاً می تواند بدلایل تجربیات شما در گذشته باشد که برای شناسایی دلایل ترس تان و درمان آن توصیه میکنم از خدمات مشاوره کمک بگیرید.
زهرا
2021-06-11سلام .مشکل من اینه ک خیلی به خودکشی فکر میکنم و بعضی اوقات اینقدر مشکلات به من فشار میارند ک نمیخوام زنده باشم .قبلا هم با قرص خودکشی کردم ولی موفق نشدم
پشتیبان کلینیک روانشناسی جان زیبا
2021-06-11با سلام و احترام
داشتن احساس تمایل به خود کشی یکی از مشکلات روان شناختی میباشد .بحران خودکشی معمولا یک احساس زودگذر میباشد هرچند درد و رنج عمیق باشد اما درک این مطلب بسیار مهم است که این بحران ها معمولا موقتی هستند حتی برای مشکلاتی که نا امید کننده به نظر می رسند. با تغییر در شیوه زندگی و بهره گرفتن از خدمات مشاوره میتوان وضعیت را بهبود بخشید.
Admin
2021-09-14سلام وقتتون به خیر بینین متاسفانه امکان فراموش کردن یه رابطه وجود نداره اما میشه اونو کمرنگ کرد به نظرم باید بتونیم رابطه ی تمام شده رو تحلیل کنیم و حتی ازش درس بگیریم ای کاش بتونیم انقدر با خودمون صادق باشیم که کنکاش کنیم تا بفهمیم کجای کار رو اشتباه رفتیم تا در معاشرتهای بعدی بتونیم بهتر و مفیدتر قدم برداریم دوست عزیز فکر میکنی چرا باید از اون رابطه فرار کنیم اگه خیلی اشتباه رفتیم که باید تکرار نشه و اگه کسی در حق ما حقی رو تضییع کرده باید دلیلش رو متوجه بشیم و به افراد دیگه حتی اطرافیان دیگه اجازه ی چنین کاری رو ندیم.
Admin
2021-09-29سلام وقتتون به خیر مگه قراره اون رابطه فراموش بشه بدونین روابط و آدما رو نمیشه فراموش کرد و هرگونه اصرار در فراموش کردن اون میتونه در فرد ایجاد مشکل بکنه اما اینم بگم که میتونین از اون رابطه ناموفق درس بگیرین و نقاط قوت و ضعف اون رو تحلیل کنین ازش درس بگیرین و در جهت ایجاد معاشرتهای جدید دقت کنین
Admin
2021-10-27سلام وقتتون به خیر بذارین صادقانه بگم معمولا فراموش کردن ممکن نیست اما میتونین اون رو کمرنگ کنین و حتی به نظر من ازش درس بگیرین نقاط ضعف و قوت خودتون رو با صداقت بررسی کنین و قطعا در صدد رفع اون بربیاین با این تحلیل میتونین توانمندیهاتون رو تقویت کرده و اون مواردی که به شکل نقاط ضعف بوده به مرور برطرف کنین.