اگر میخواهید قبل از بررسی نشانهها بدانید رواندرمانی چگونه به شناخت الگوهای قدیمی و تنظیم هیجان کمک میکند، راهنمای جامع مشاوره فردی و رواندرمانی میتواند دید کاملتری به شما بدهد.
آسیب دوران کودکی چیست و چه چیزی را نمیتوان تروما نامید؟
در روانشناسی، واژه «تروما» به هر خاطره ناخوشایند یا هر اشتباه والدین اطلاق نمیشود. یک تجربه میتواند برای کودک بسیار سخت باشد بدون اینکه الزاماً به اختلال استرس پس از سانحه یا آسیب پایدار منجر شود. نوع رویداد، سن کودک، شدت و تکرار آن، حمایت اطرافیان، ویژگیهای فردی و اتفاقهایی که پس از رویداد رخ میدهند همگی در پیامدهای بعدی نقش دارند.
NIMH نیز تأکید میکند که بسیاری از افراد پس از تجربه رویدادهای سخت دچار واکنشهایی مانند اضطراب، غم، خشم یا مشکل خواب میشوند و با گذشت زمان بهبود پیدا میکنند. فقط بخشی از افراد علائم طولانیمدت یا اختلالهایی مانند PTSD را تجربه میکنند.
به همین دلیل، بهتر است بهجای برچسبزدن به خود با جمله «من حتماً تروما دارم»، بپرسیم: آیا تجربههای گذشته هنوز روی احساس امنیت، روابط، تصمیمها یا عملکرد روزمره من اثر قابلتوجهی دارند؟
| موضوع | نمونه تجربه یا علامت | نکته مهم |
|---|---|---|
| تجربه نامطلوب کودکی | خشونت، سوءاستفاده، بیتوجهی یا بیثباتی شدید | وجود تجربه سخت لزوماً به اختلال روانی منجر نمیشود. |
| واکنش پس از تروما | ترس، اجتناب، تحریکپذیری، مشکل خواب | بعضی واکنشها موقتیاند و با حمایت کاهش پیدا میکنند. |
| PTSD | بازگشت مزاحم خاطره، اجتناب، برانگیختگی و اختلال عملکرد | تشخیص فقط توسط متخصص و بر اساس معیارهای بالینی انجام میشود. |

گذشته چقدر در حال امروز شما نقش دارد؟
نمیدانید مشکلات امروزتان واقعاً به تجربههای کودکی مربوط است یا نه؟
خودسرزنشی، اضطراب، مشکل اعتماد و روابط میتوانند علتهای مختلفی داشته باشند. اگر هنوز نسبت تجربههای گذشته با حال امروزتان روشن نیست، ارزیابی اولیه رایگان میتواند قبل از انتخاب درمان به روشن شدن مسئله کمک کند.
۱۰ نشانه احتمالی آسیبهای دوران کودکی در بزرگسالی
نشانههای زیر میتوانند در بعضی افراد با تجربههای دشوار دوران کودکی ارتباط داشته باشند، اما اختصاصیِ تروما نیستند. اضطراب، افسردگی، شرایط فعلی زندگی، روابط ناسالم، بیماریهای جسمی و عوامل شخصیتی نیز میتوانند علائم مشابه ایجاد کنند.
۱. خودسرزنشی و احساس مسئولیت بیش از حد
فرد ممکن است بهسرعت خود را مقصر ناراحتی دیگران بداند، حتی زمانی که مسئولیت واقعی بر عهده او نیست. اگر کودک در محیطی رشد کرده باشد که مرتباً بابت احساسات یا اشتباهات بزرگسالان سرزنش شده، ممکن است در بزرگسالی نیز بهصورت خودکار مسئولیت بیشتری از سهم واقعی خود بپذیرد.
در سمت مقابل، بعضی افراد ممکن است برای محافظت از خود تقریباً هیچ مسئولیتی نپذیرند و بلافاصله دیگران را مقصر بدانند. این رفتارها باید در بافت کلی شخصیت و روابط فرد بررسی شوند و نمیتوان آنها را صرفاً از روی یک تجربه کودکی توضیح داد.
۲. اضطراب، ترس یا احساس ناامنی مزمن
بعضی افرادی که کودکی غیرقابلپیشبینی یا ناامن داشتهاند، در بزرگسالی نیز ممکن است در موقعیتهای مبهم سریعتر احساس خطر کنند. نگرانی زیاد، حساسیت به تنش، ترس از رها شدن یا برانگیختگی شدید میتوانند در این گروه دیده شوند.
اگر اضطراب بخش بزرگی از روز را اشغال میکند، خواب و تمرکز را مختل کرده یا با حملات پانیک و اجتناب همراه است، بهتر است مسئله فقط به «کودکی سخت» نسبت داده نشود و ارزیابی دقیقتر انجام شود. صفحه مشاوره و درمان استرس و اضطراب درباره این نشانهها اطلاعات تکمیلی ارائه میدهد.
۳. دشواری در اعتماد و باور کردن محبت دیگران
اگر محبت در کودکی با کنترل، تهدید، بیثباتی یا پس گرفتن ناگهانی توجه همراه بوده باشد، فرد ممکن است بعدها نسبت به نیت دیگران محتاطتر شود. بعضی افراد از صمیمیت دوری میکنند و بعضی دیگر برای اطمینان از حفظ رابطه به شکل افراطی دنبال تأیید میگردند.
این الگوها لزوماً به معنای «اختلال دلبستگی» نیستند. در بزرگسالان، نوع رابطه فعلی، تجربههای عاطفی بعدی و ویژگیهای شخصیتی نیز نقش مهمی دارند.
۴. شک به توانایی خود و دشواری در نه گفتن
انتقاد شدید، مقایسه مداوم یا مجازات کودک بهدلیل مخالفت میتواند در بعضی افراد به باورهایی مانند «من کافی نیستم»، «نباید اشتباه کنم» یا «اگر نه بگویم مرا ترک میکنند» مرتبط شود.
در بزرگسالی این باورها ممکن است به شکل رضایتطلبی، ترس از تعارض، ناتوانی در تعیین مرز یا انجام مسئولیتهای بیش از حد ظاهر شوند. هدف درمان معمولاً کمک به شناخت این باورها و تمرین مرزبندی واقعبینانهتر است.
۵. خودانتقادی شدید و کمالگرایی
کمالگرایی همیشه از آسیب کودکی ناشی نمیشود؛ اما در بعضی افراد، ارزشمندی شخصی با عملکرد، نمره، موفقیت یا بیعیب بودن گره خورده است. در نتیجه کوچکترین اشتباه میتواند شرم یا انتقاد شدید از خود ایجاد کند.
نشانههای رایج شامل ترس از شکست، تعلل بهدلیل نگرانی از نتیجه، ناتوانی در لذت بردن از موفقیت و فرسودگی ناشی از استانداردهای غیرواقعبینانه است.
۶. احساس بیارزشی یا عزتنفس پایین
فرد ممکن است موفقیتهای خود را کوچک بشمارد، تعریف دیگران را باور نکند یا تصور کند برای دوست داشته شدن باید دائماً چیزی را ثابت کند. چنین تجربهای میتواند با پیامهای منفی دوران کودکی مرتبط باشد، اما افسردگی و تجربههای آزاردهنده بعدی نیز میتوانند احساس بیارزشی ایجاد کنند.
اگر احساس بیارزشی با غم پایدار، کاهش لذت، افت انرژی، تغییر خواب یا افکار خودآسیبرسان همراه است، بررسی احتمال افسردگی اهمیت دارد. برای آشنایی بیشتر میتوانید صفحه درمان افسردگی و مشاوره تخصصی را مطالعه کنید.
۷. دشواری در تنظیم هیجان
بعضی افراد در برابر محرکهای کوچک واکنش بسیار شدیدی نشان میدهند، سریع خشمگین یا مضطرب میشوند یا برعکس، احساسات خود را برای مدت طولانی خاموش و سرکوب میکنند. این موضوع میتواند با تجربه محیطهای ناامن یا نبود الگوی مناسب برای شناخت و تنظیم هیجان مرتبط باشد.
تنظیم هیجان مهارتی قابل یادگیری است. درمان ممکن است بر شناخت محرکها، تحمل احساسات، کاهش رفتارهای تکانشی و انتخاب پاسخهای سالمتر تمرکز کند.
۸. مشکلات در روابط عاطفی
تجربه طرد، بیثباتی یا نقض اعتماد در کودکی ممکن است بر انتظارات فرد از رابطه اثر بگذارد. فرد ممکن است از صمیمیت بترسد، دائماً منتظر ترک شدن باشد، نیاز زیادی به اطمینانگیری داشته باشد یا در انتخاب و حفظ رابطه با مشکل مواجه شود.
با این حال، نباید هر مشکل رابطه را به کودکی نسبت داد. رفتار شریک فعلی، مهارتهای ارتباطی، تجربههای رابطهای بعدی و سلامت روان هر دو نفر نیز اهمیت دارند. در بعضی موارد مشاوره فردی برای شناخت الگوهای شخصی کافی است و در برخی روابط، زوجدرمانی نیز میتواند نقش مکمل داشته باشد.
۹. شرم و احساس گناه ماندگار
کودکان اغلب رویدادها را از زاویه خودشان تفسیر میکنند و ممکن است خود را مسئول اختلاف والدین، طلاق، خشونت یا حتی سوءاستفاده بدانند. این برداشتها میتوانند بعدها به شکل شرم، مخفی کردن نیازها یا احساس «بد بودن» خود ظاهر شوند.
در درمان، تفاوت میان «من کار اشتباهی انجام دادم» و «من آدم بدی هستم» اهمیت دارد. بازسازی برداشتهای قدیمی و کاهش خودسرزنشی بخشی از فرایند درمانی بسیاری از مراجعان است.
۱۰. اجتناب، بیحسی عاطفی یا حساسیت زیاد به محرکها
بعضی افراد از موقعیتها، گفتوگوها یا احساساتی که یادآور تجربههای دشوار هستند فاصله میگیرند. برخی نیز ممکن است بیحسی عاطفی، فاصله از دیگران یا واکنش شدید به صدا، درگیری یا نشانههای تهدید را تجربه کنند.
اگر این نشانهها همراه با خاطرات مزاحم، کابوس، فلشبک یا ترس مداوم هستند، ارزیابی از نظر اختلال استرس پس از سانحه اهمیت بیشتری پیدا میکند.

آیا نشانههای آسیب کودکی همان PTSD هستند؟
خیر. اصطلاح «آسیب دوران کودکی» و تشخیص PTSD یکی نیستند. بسیاری از افرادی که تجربههای دشوار کودکی داشتهاند هرگز PTSD پیدا نمیکنند. برای تشخیص اختلال استرس پس از سانحه، مجموعه مشخصی از علائم باید برای مدت کافی وجود داشته باشد و بر عملکرد زندگی اثر بگذارد.
علائمی مانند یادآوریهای مزاحم، کابوس یا فلشبک، اجتناب از محرکهای مرتبط، تغییرات منفی در خلق و افکار و برانگیختگی یا گوشبهزنگی شدید از مواردی هستند که متخصص بررسی میکند.
اگر بخش مهمی از مشکل شما به خاطرات مزاحم، فلشبک، کابوس و اجتناب از یادآورهای یک رویداد مربوط است، مطالعه صفحه درمان اختلال استرس پس از سانحه PTSD میتواند اطلاعات دقیقتری درباره نشانهها و درمان ارائه دهد.
آیا آسیبهای دوران کودکی میتوانند با علائم جسمی مرتبط باشند؟
پژوهشها میان تجربههای نامطلوب کودکی و بعضی پیامدهای سلامت جسمی در بزرگسالی ارتباط پیدا کردهاند. استرس مزمن میتواند بر خواب، درد، عملکرد گوارشی و شیوه واکنش بدن به فشار اثر بگذارد. با این حال، این ارتباط به معنای آن نیست که هر سردرد، درد عضلانی یا مشکل گوارشی حتماً «روانی» یا ناشی از تروما است.
اگر علامت جسمی جدید، مداوم یا شدید دارید، بررسی پزشکی باید انجام شود. پس از رد یا درمان علل جسمی، اگر پزشک یا روانشناس احتمال دهد استرس و عوامل روانی نیز در شدت علائم نقش دارند، رویکرد ترکیبی میتواند مفید باشد.
نکته: بهتر است عبارت «مشکلات جسمانی بدون دلیل پزشکی» به شکل مطلق استفاده نشود؛ زیرا گاهی علت پزشکی هنوز شناسایی نشده است و ارزیابی کامل اهمیت دارد.
درمان اثرات آسیب دوران کودکی در بزرگسالی چگونه انجام میشود؟
درمان یک نسخه واحد ندارد. انتخاب روش به نوع تجربه، نشانههای فعلی، وجود یا نبود PTSD، افسردگی یا اضطراب، وضعیت روابط، آمادگی فرد و ترجیح او بستگی دارد.
رواندرمانی فردی
در جلسات فردی، درمانگر و مراجع ابتدا مشخص میکنند چه مشکلاتی امروز بیشترین اثر را بر زندگی دارند. ممکن است تمرکز روی اضطراب، خودسرزنشی، مرزبندی، اعتماد، روابط یا خاطرات تروما باشد. لازم نیست فرد از جلسه اول تمام جزئیات دردناک گذشته را بازگو کند.
درمانهای شناختی و رفتاری
برخی درمانهای شناختی و رفتاری به شناسایی باورهایی مانند «همه چیز تقصیر من است»، «نمیتوانم به کسی اعتماد کنم» یا «اگر اشتباه کنم ارزش ندارم» کمک میکنند و فرد بهتدریج پاسخهای واقعبینانهتری ایجاد میکند.
درمانهای متمرکز بر تروما
اگر فرد معیارهای PTSD یا علائم مشخص پس از تروما را داشته باشد، متخصص ممکن است از درمانهای مبتنی بر شواهد و متمرکز بر تروما استفاده کند. NIMH از درمانهایی مانند مواجهه درمانی و بازسازی شناختی بهعنوان اجزای رایج رواندرمانی PTSD نام میبرد.
دارودرمانی در صورت نیاز
دارو «خاطره کودکی» را درمان نمیکند، اما در بعضی افراد برای علائم همراه مانند افسردگی، اضطراب یا PTSD ممکن است توسط روانپزشک تجویز شود. تصمیم درباره دارو باید بر اساس تشخیص و شرایط فردی انجام شود.
مهارتهای تنظیم هیجان و مرزبندی
بخش مهمی از درمان میتواند شامل شناخت محرکها، تحمل احساسات شدید، تمرین نه گفتن، مرزگذاری، خودمراقبتی و کاهش رفتارهای اجتنابی یا تکانشی باشد.
چه زمانی بهتر است برای این نشانهها به روانشناس مراجعه کنیم؟
هیچکس لازم نیست منتظر شدید شدن مشکل بماند. مراجعه زمانی منطقیتر میشود که یک یا چند مورد زیر برای هفتهها یا ماهها ادامه داشته باشند یا کیفیت زندگی را مختل کنند:
- اضطراب، ترس یا احساس ناامنی مداوم
- خاطرات مزاحم، کابوس یا اجتناب از یادآورهای گذشته
- خودسرزنشی یا شرم شدید
- مشکل پایدار در اعتماد، صمیمیت یا تعیین مرز
- واکنشهای هیجانی شدید یا بیحسی عاطفی
- افت واضح در عملکرد شغلی، تحصیلی یا رابطهای
- استفاده از مواد، پرخوری یا رفتارهای پرخطر برای فرار از احساسات
- علائم افسردگی یا ناامیدی پایدار
اگر نشانهها فقط گاهی ظاهر میشوند و عملکرد شما را مختل نمیکنند، ممکن است نیاز به درمان طولانیمدت وجود نداشته باشد. نوع و مدت درمان باید پس از ارزیابی تعیین شود، نه صرفاً بر اساس تعداد «نشانهها».
چند اشتباه رایج در مواجهه با زخمهای کودکی
- توضیح دادن همه مشکلات امروز با کودکی: تجربههای فعلی و عوامل زیستی و اجتماعی نیز مهماند.
- تشخیص دادن خود از روی یک فهرست اینترنتی: نشانهها مشترک میان چند مشکل مختلف هستند.
- وادار کردن خود به یادآوری جزئیات: پردازش تروما باید متناسب با آمادگی فرد و در فضای امن انجام شود.
- متهم کردن قطعی والدین بدون بررسی بافت: هدف درمان فهم اثر تجربههاست، نه ساختن یک روایت اجباری یا سادهسازیشده.
- نادیده گرفتن علائم جسمی: علائم بدنی نیاز به ارزیابی پزشکی مناسب دارند.
وقتی اثر گذشته هنوز ادامه دارد
الگوهای قدیمی مدتهاست روی احساس امنیت، رابطه یا تصمیمهای شما اثر میگذارند؟
اگر مشکل را میشناسید و آمادهاید روی خودسرزنشی، شرم، اضطراب یا الگوهای رابطهای کار کنید، میتوانید برای رواندرمانی فردی نوبت بگیرید یا ابتدا با روند این خدمت آشنا شوید.
سؤالات متداول درباره نشانههای آسیب دوران کودکی
آیا هر کسی که کودکی سختی داشته در بزرگسالی آسیب روانی دارد؟
خیر. عوامل محافظتی مانند حمایت یک بزرگسال قابلاعتماد، روابط سالم، مهارتهای مقابلهای و شرایط زندگی بعدی میتوانند مسیر افراد را بسیار متفاوت کنند.
آیا مشکلات اعتماد همیشه از کودکی میآیند؟
خیر. خیانت، روابط آزاردهنده در بزرگسالی، اضطراب، ویژگیهای شخصیتی و شرایط فعلی رابطه نیز میتوانند اعتماد را تحت تأثیر قرار دهند.
آیا باید تمام خاطرات کودکی را در درمان تعریف کنم؟
خیر. میزان ورود به جزئیات به هدف درمان، رویکرد متخصص و آمادگی شما بستگی دارد. درمانگر نباید شما را برای بازگویی جزئیاتی که آمادگی آن را ندارید تحت فشار قرار دهد.
آیا درمان تروما حتماً طولانی است؟
نه لزوماً. مدت درمان به نوع مشکل، شدت نشانهها، اهداف و پاسخ فرد به درمان بستگی دارد. بعضی درمانهای متمرکز بر PTSD ساختار و زمان مشخصتری دارند و بعضی مسائل پیچیدهتر ممکن است به زمان بیشتری نیاز داشته باشند.
آیا اضطراب مزمن میتواند با تجربههای کودکی ارتباط داشته باشد؟
بله، تجربههای دشوار کودکی میتوانند یکی از عوامل خطر باشند؛ اما اضطراب علل متعددی دارد و برای تعیین علت باید وضعیت فعلی، سابقه خانوادگی، سلامت جسم و سایر عوامل نیز بررسی شوند.
اگر فقط احساس بیارزشی دارم، یعنی تروما دارم؟
خیر. احساس بیارزشی میتواند در افسردگی، عزتنفس پایین، روابط آزاردهنده و شرایط مختلف دیگر دیده شود. این علامت بهتنهایی تشخیص تروما نیست.
آیا میتوان در بزرگسالی اثر تجربههای کودکی را تغییر داد؟
بله، بسیاری از الگوهای فکری، هیجانی و رابطهای قابل بررسی و تغییر هستند. میزان تغییر و مسیر درمان برای هر فرد متفاوت است و بهتر است به جای وعده «پاک شدن کامل گذشته»، روی کاهش رنج و افزایش اختیار در زندگی امروز تمرکز شود.
جمعبندی
تجربههای دشوار دوران کودکی میتوانند در بعضی افراد با اضطراب، خودسرزنشی، کمالگرایی، مشکل در اعتماد، تنظیم هیجان یا روابط عاطفی در بزرگسالی ارتباط داشته باشند. با این حال، این نشانهها اختصاصیِ تروما نیستند و داشتن آنها به معنای تشخیص قطعی PTSD یا «آسیب کودکی» نیست.
مهمترین پرسش این است که تجربههای گذشته امروز تا چه اندازه بر احساس امنیت، روابط و عملکرد شما اثر میگذارند. اگر الگوهایی تکرارشونده باعث رنج یا اختلال در زندگی شدهاند، ارزیابی تخصصی میتواند کمک کند مسئله دقیقتر شناخته شود و درمان متناسب با نیاز شما انتخاب شود.



Comments (8)
ساناز خراسانی
1401-01-06آسیبهای دوران کودکی بر مغز در حال رشد کودک اثرات مخرب غیر قابل جبرانی میگذارد که این عوامل میتواند باعث شکل گیری نامناسب شخصیت و ناکارآمدی فرد، احساس گناه بیش از حد، اضطراب افراطی، ناتوانی در دلبستگی و عشق ورزی و رفتارهای غیراخلاقی و خلاف قانون شود.
خانوادههای آسیب زا در هر برهه از تاریخ وجود داشته اند، خانواده ناسالم شامل خانوادهای است که نمیتواند نیازهای تکاملی کودک را تامین کند و برای حل مسائل و تعارضهای خود دچار مشکل هستند.
fatemeh.sh
1400-12-21با سلام و احترام
آسیب هایی که در دوران کودکی با توجه به شرایطی که به وجود می آید.
موضوع شایعی است که درصورت درماننشدن میتواند بزرگسالی پردردسری را برای فرد رقم بزند.
این آسیب ها به تربیت نادرست والدین در دوران کودکی برمیگردد.
یه آشنایی می شناسم که در دوران کودکی به خاطر مسئله تجاوز دچار بحران روحی و روانی در دوران نوجوانی و بزرگسالی شده است .
دچار اضطراب و استرس و افسردگی ،اعتماد به نفس پایین ،عزت نفس پایین ،عدم توانایی در نه گفتن ، ترس از تنش و مشکلات ، عدم ابرازعشق و محبت یعنی بلد نبود به فرزند خودش محبت کند و حتی یکی دو بار سابقه خودکشی دارد …
کسانی که در کودکی آسیب روحی دیدهاند، معمولا در بزرگسالی به دوستیها، روابط عشقی و حتی کار در محیطهایی روی میآورند که برایشان خوب نیست. این افراد به معاشرت با کسانی تمایل دارند که با هویت آسیبدیدهشان همخوانی دارد و حتی وقتی سعی میکنند که انتخابهای مناسبتری داشته باشند،معمولا از نزدیکی با دیگران خودداری و خودشان را منزوی میکنند..
مراقب فرزندانمان باشیم با تربیت درست و عاقلانه ،حفظ امنیت و آرامش، در کنار مشاورهای خوب داشته باشیم.
زهرا قاسمی
1400-12-18کسانی که در کودک در معرض آسیب قرار گرفته اند سعی میکنن از آن تجربه کسب کنند.ان دسته از کودکانی که در دوران کودکی با مشکلاتی چون کتک خوردن و تجاوز قرار گرفتهاند تنها خودشان را مقصر میدانند
باید برای اینکه کودک در معرض آسیب قرار نگیرد یا آن رفتار دوستانه داشته باشیم و او را با دوست و همکلاسیش مقایسه نکنید یا اگر کار نادرست انجام داد با او صحبت عادلانه وبدون تنبیه داشته باشیم.
در نتیجه والدین باید روابط خود را طوری با فرزندان برقرار کنند که آنها از حرف زدن نترسند.
رضا حیدرزاده
1400-12-17کسی که در کودکی مورد آسیب قرار گرفته باید تجارب گذشته خود را بررسی کند و نقش خود را در خانواده ایی که داشته پیدا کند، احساساتش را در مورد نقش خود در خانواده بررسی کند و همچنین از بروز هر نوع احساسی مانند خشم، شادی، نفرتهراس نداشته باشد. زیرا احساس گناه در مورد کودکانی که مورد آسیب قرار گرفته اند به مراتب بیش از هر کسی دیگر است. کودکان در هنگام مواجه با مشکلات، آسیب، کتک خوردن و تجاوز تنها کسی را که مقصر میدانند خودشان هستند. زیرا قدرت تحلیل شرایط را ندارند و این بی اختیاری باعث میشود فقط خودشان را مقصر و خطاکار بدانند. پس از آن، سالها بعد احساس گناه دست از سر این افراد بر نمیدارد.خود تخریبی، نالایق دانستن خود، بی ارزشی، ناکارآمدی و گناهکار بودن، همه از صفاتی است که کودکان آسیب دیده در بزرگسالی به خود نسبت میدهند
سودابه حاجی عباسیان
1400-12-17زخم های احساسی دوران کودکی انسان را به فکر رویارویی با زندگی آینده وا می دارد. چنانچه دوست ندارید آسیب های احساسی بر رشد فرزندتان تاثیر بگذارد بایستی در طول رشد و تربیت آنها دقت بیشتری داشته باشید. فراموش نکنید که هر کودک ویژگی ها و مهارت های خاص خود را دارد و در سریعترین زمان این مهارتها را آپدیت و به روز رسانی می کند و مسیر و روند سریعی را در پیش می گیرد.
هرگز اقدام به مقایسه آنها با هم کلاسی ها و دوستانشان نکنید و اگر خواستار تغییر و تحول در رفتار فرزندتان هستید باید دوستانه با معقول ترین روش و صحبت کردن بدون تنبیه و بدون رفتار ناعادلانه با او مطرح کنید تا به راحتی مسئله را درک کند.
در نتیجه وظیفه والدین این است که ارتباط خود با فرزندانشان را حفظ کرده تا به آنها احساس امنیت داده و با این احساس امنیت هراس ها و مشکلات خود را با آنها در میان بگذارند و از والدین بخواهند سریع ترین راه حل ها را برای مشکلاتشان ارائه دهند و در تصمیم گیری نهایی درست ترین گزینه را انتخاب کنند.
فائزه سلیمانی
1400-12-12چه نکات خوب و به جایی به نظرم همه ی پدر و مادرها باید این هارو بدونن یکی دیگه از اشتباهاتی که پدر و مادر ها انجام میدن این هست که وقتی کودکشون از یک چیزی ابراز ناراحتی می کنه به طور مثال بچه ممکن از اینکه از خونه ی مادربزرگ رفتن ابراز دلتنگی کنه یا از اینکه لیوانش شکسته ناراحت بشه و پدر و مادر سعی کنن حواسش رو پرت کنن و جوری رفتار کنن که انگار صداش رو نمی شنون یا ممکن هست بگن این همه پیش مامان بزرگ بودی بسه دیگه چه خبرته به نظر من این بچه ها در بزرگ سالی یاد نمی گیرن چجوری احساساتشون بیان کنن چون هر وقت اومدن و چیزی گفتن با سرزنش والدین مواجه شدن
کاری که والدین باید انجام بدن این هست که فرصت حرف زدن به کودک رو بدن به حرفاش گوش کنن و بگن درست میگی درکت می کنم من هم ناراحتم و دلیل اینکه چرا نباید همیشه پیش مادر بزرگ بمونه رو بگن یا راهکاری برای حل مشکل بدن اینطوری کوک متوجه میشه که براش ارزش قائل هستن و حرف هاش شنیده میشه.
ممنون
مریم نجفی
1400-12-09افراد معمولا از همان کودکی مورد سرزنش قرار میگیرند. کودک هر چه بگوید، هر کاری که انجام بدهد و گاها نظری مخالف خواستهی والدینش داشته باشد، بازخواست و سرزنش میشود. طبعا چنین کودکی از اینکه چیزی بگوید و یا کاری را با فکر خودش انجام بدهد، میترسد. در عوض اگر فرمانبردار باشد و از قوانین و مقرراتی که والدین تعیین کرده اند پیروی کند، مورد قدردانی قرار میگیرد! یعنی عملا بذر وجودی این کودک و استعدادهای ذاتیش مجالی برای بروز و رشد پیدا نمیکنند. و بدین ترتیب اعتماد به نفس کودک خدشه دار میشود، عزت نفس او از بین میرود و طبعات منفی این امر تا پایان عمر باقی خواهد ماند. و البته برای شخصی که به دنبال تغییر و پیشرفت است، قطع چنين پیوندی با گذشته بسیار مهم و البته سخت خواهد بود.
مبینا
1400-12-08اولین نشانه اسیب دردوران کودکی این است که فرد همیشه خود را مقصر می داند حتی اگر در موضوعی دخالت نداشته باشد ریشه ی این موضوع انجاست که والدین سمی معمولا اشتباهات خودرا نمی پذیرندودرصورت بروز اختلاف بافرزندان سعی می کنندتقصیر رابه گردن ان هابندازند .برخی از کودکان که چنین گذشته ای داشتند دربزرگسالی به شیوه ای کاملا متفاوت رفتار می کنند. ان ها هرگز اشتباه خودر را نمی پذیرند و همیشه تقصیررا به گردن دیگران می اندازند.دومین نشانه این است که فرد نمی تواند عشق و محبت دیگران را باور کند وحتی تصور می کند کسی که به او محبت می کند احتمالا برای او نقشه کشیده است نشانه دیگر این است که فرد همواره به توانایی های خود شک دارد و فکر می کن از عهده بسیاری از کارها بر نمی اید .